محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1888

تاريخ الطبرى ( فارسي )

سخن از فتح شوشتر عمرو گويد : وقتى هرمزان در جنگ سوق الاهواز هزيمت شد و حرقوص بن زهير سوق الاهواز را بگرفت آنجا بماند و به فرمان عمر جزء بن معاويه را به تعقيب وى سوى شرق فرستاد . عمر دستور داده بود كه اگر خدا فيروزيشان داد جزء را به تعقيب هرمزان فرستد و مقصد وى سرق باشد . جزء به دنبال هرمزان برون شد كه به فرار ، آهنگ رامهرمز داشت و پيوسته از آنها بكشت تا به دهكدهء شغر رسيد كه هرمزان زودتر آنجا رسيده بود ، و جزء سوى دورق رفت كه از دهكده شغر بود و مدافع نداشت . دورق شهر سرق بود و آنجا مردمى بودند كه تاب حفظ شهر نداشتند و آن را آسان بگرفت و ماوقع را براى عمرو نيز براى عتبه نوشت و گفت كه فراريان را به جزيه دادن و ذمى شدن دعوت كرده است كه پذيرفته‌اند . پس عمر به جزء بن معاويه و حرقوص بن زهير نوشت كه آنچه را گرفته‌اند نگهدارند و همانجا باشند تا دستور وى برسد . به عتبه نيز چنين نوشت و چنان كردند . آنگاه جزء در كار عمران قلمرو خويش از عمر اجازه خواست كه اجازه داد و جويها بكند و زمينهاى موات را آباد كرد . گويد : وقتى هرمزان به رامهرمز فرود آمد و اهواز را از دست بداد كه مسلمانان آنجا بودند و آنچه را به تصرف داشته بود گرفته بودند صلح خواست و به حرقوص و جزء در اين باب نامه نوشت . حرقوص در اين باره به عمر نوشت و عمر به او و عتبه نوشت و دستور داد كه دربارهء آنچه گشوده‌اند يعنى رامهرمز و شوشتر و شوش و جندىشاپور و بنيان و مهرگانقذق با وى صلح كنند . هرمزان پذيرفت ، از آن پس اميران اهواز بر قلمرو خويش بودند و هرمزان بر صلح خويش بود ، به سوى آنها مىآمد و در