محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1887
تاريخ الطبرى ( فارسي )
وى را از آنها بداشتند . پس هرمزان كافر شد و قلمرو خود را به روى مسلمانان بست و از كردان كمك خواست و سپاهش فزونى گرفت . سلمى و حرمله و غالب و كليب طغيان و ستم و كفر هرمزان را براى عتبة بن غزوان نوشتند كه او نيز براى عمر نوشت . عمر جواب نوشت و فرمان خويش بگفت و حرقوص بن زهير سعدى را كه صحبت پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم يافته بود به كمك آنها فرستاد و سالارى جنگ را با مناطقى كه زير تسلط آرد به دو داد . پس هرمزان با سپاه بيامد ، سلمى و حرمله و غالب و كليب نيز برفتند تا به پل سوق الاهواز رسيدند و كس پيش هرمزان فرستادند و پيغام دادند كه يا شما به طرف ما عبور كنيد يا ما به طرف شما عبور مىكنيم . گفت : « شما به طرف ما عبور كنيد . » آنگاه مسلمانان از روى پل گذشتند و روى آن قسمت از پل كه به طرف سوق - الاهواز بود جنگيدند تا هرمزان هزيمت شد و آهنگ رامهرمز كرد و در دهكدهء شعر پل اربك را بگرفت و به رامهرمز رسيد . حرقوص سوق الاهواز را بگرفت و آنجا بماند و در جبل منزل گرفت و ديار سوق الاهواز تا شوشتر بر او راست شد و جزيه مقرر كرد و خبر فتح را با خمسها براى عمر فرستاد و گروهى را با آن همراه كرد و عمر حمد خداى گفت و براى وى ثبات و فزونى خواست . به گفته و روايت سيف در همين سال ، يعنى سال هفدهم ، شوشتر گشوده شد و به گفتهء كسان ديگر فتح آن به سال هفدهم بود و به قولى به سال نوزدهم بود .