محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1881
تاريخ الطبرى ( فارسي )
ترديدشان برفت و چون مغيره براى نماز رفت ابو بكره مانع نماز كردن وى شد و گفت : « پيشواى نماز ما مباش » گويد : قصه را براى عمر نوشتند و نامه ها در ميان رفت و عاقبت عمر ابو موسى را پيش خواند و گفت : « اى ابو موسى ، ترا عامل مىكنم و سوى سرزمينى مىفرستم كه شيطان در آنجا تخم نهاده و جوجه آورده هر چه را شناختى پابند آن باش و ديگر مكن كه خدا كار ترا ديگر كند . » ابو موسى گفت : « اى امير مؤمنان تنى چند از اصحاب پيمبر خداى را از مهاجر و انصار به كمك من فرست كه آنها را در اين امت و اين گونه كارها چون نمك يافتهام كه طعام جز بدان سامان نيابد » عمر گفت : « هر كه را خواهى به كمك گير » و او بيست و نه كس را به كمك گرفت كه انس بن مالك و عمران بن حصين و هشام بن عامر از آن جمله بودند . آنگاه ابو موسى با جماعت برفت تا در مربد بصره فرود آمد و چون مغيره خبر يافت كه ابو موسى در مربد فرود آمده گفت : « به خدا ابو موسى به زيارت يا تجارت نيامده بلكه به سالارى آمده » گويد : در اين سخن بودند كه ابو موسى وارد شد و نامهء عمر را به مغيره داد كه مختصرترين نامه اى بود كه ميشد نوشت . چهار جمله بود كه عزل كرده بود و عتاب كرده بود و ترغيب و دستور شتاب داده بود و سالار معين كرده بود . نوشته بود . « اما بعد ، خبرى وحشتزا در بارهء تو رسيد ، ابو موسى را به امارت فرستادم كار خود را به او تحويل كن و بشتاب » به مردم بصره نيز نوشته بود : « اما بعد ، ابو موسى را به امارت شما فرستادم كه حق ضعيف را از قوى بگيرد و همراه شما با دشمن پيكار كند و از دينتان دفاع كند و