محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1879

تاريخ الطبرى ( فارسي )

نوفل و از هر بن عبد عوف و خويطب بن عبد العزى و سعيد بن يربوع را مامور اين كار كرد . كثير بن عبد الله مزنى بنقل از جدش گويد : به سال هفدهم در سفر عمره همراه عمر بوديم ، در راه مردم آبها با وى سخن كردند كه ميان مكه و مدينه منزلهايى بسازند كه پيش از آن بنا آنجا نبود . عمر اجازه داد و شرط كرد كه ابن سبيل را در سايه و آب مقدم دارند . واقدى گويد : در همين سال عمر بن خطاب ، ام كلثوم دختر على بن ابى طالب را كه از فاطمه دختر پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم بود به زنى گرفت و در ذى - قعده به خانهء خود برد . گويد : در همين سال به ماه ربيع الاول عمر ولايت بصره را به ابو موسى داد و فرمان داد كه مغيره را پيش وى روانه كند و چنان كه در روايت زهرى هست ابو بكره و شبل بن معبد بجلى و نافع بن كلده و زياد بر ضد وى شهادت دادند . يعقوب بن عقبه گويد : مغيره پيشام جميل رفت و آمد داشت كه زنى از بنى - هلال بود و شوهرى از طايفهء ثقيف داشته بود ، بنام حجاج بن عبيد ، كه مرده بود . مغيره پيش وى مىرفت ، مردم بصره از اين خبر يافتند و آن را وحشت آور شمردند . يك روز كه مغيره پيش آن زن رفت مراقبان گماشته بودند و همه كسان كه حاضر بودند برفتند و پرده برداشتند و مغيره را ديدند كه با زن در آميخته بود . آنگاه ابو بكره پيش عمر رفت كه صداى او را شنيد و پرده اى در ميانه حايل بود و گفت : « ابو بكره ! » گفت : « بله » گفت : « براى شرى آمده اى » گفت : « مغيره مرا به راه انداخته است » آنگاه قصه را با وى بگفت .