محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1688

تاريخ الطبرى ( فارسي )

قيس بن ابى حازم كه در قادسيه حضور داشته بود گويد : رستم هيجده فيل داشت و جالنوس پانزده فيل داشت . شعبى گويد : به روز قادسيه سى فيل همراه رستم بود . سعيد بن مرزبان گويد : در قادسيه سى و سه فيل همراه رستم بود و از آن جمله فيل سپيد شاپور و فيل دست آموز رستم بود كه از همه بزرگتر و كهنسالتر بود . ابن رفيل به نقل از پدرش گويد : سى و سه فيل همراه رستم بود كه هيجده فيل در قلب سپاه بود و پانزده فيل در دو پهلو بود . زياد گويد : صبحگاه آن شب كه رستم در عتيق به سر برد با سواران خود برنشست و مسلمانان را بديد ، آنگاه سوى پل رفت و جمعشان را تخمين زد و آن سوى پل روبروى آنها بايستاد و كس فرستاد و پيغام داد كه يكى را پيش ما فرستيد كه با وى سخن كنيم و با ما سخن كند ، و برفت . زهره پيغام را براى سعد فرستاد و او مغيرة بن شعبه را پيش زهره فرستاد كه او را پيش جالنوس فرستاد و جالنوس او را پيش رستم فرستاد . ابن رفيل به نقل از پدرش گويد : وقتى رستم بر كنار عتيق فرود آمد و شب را آنجا گذرانيد صبحگاهان به كنجكاوى و تخمين پرداخت و در امتداد عتيق به طرف خفان تا انتهاى اردوگاه مسلمانان رفت آنگاه راه بالا گرفت تا به پل رسيد و قوم را نگريست و به جايى رسيد كه بر آنها مشرف بود و چون بر پل بايستاد كس پيش زهره فرستاد كه بيامد و مقابل وى جاى گرفت . رستم مىخواست صلح كند و چيزى بدهد كه باز گردند از جمله چنين مىگفت : « شما همسايگان ماييد ، يك دسته از شما در قلمرو ما بودند كه رعايتشان مىكرديم و از آزار بر كنار مىداشتيم ، همه جور كمك مىكرديم و در جمع باديه نشينان حفاظتشان مىكرديم ، در مراتع ما به چرا مىآمدند و از ديار خودمان آذوقه به آنها مىداديم ، در قلمرو خودمان از تجارت بازشان نمىداشتيم و كار معاش آنها مرتب بود . »