محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1871
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گفت : « به خدا جوابت نمىدهم ، به خدا قسم اينجا نمىمانيم آنگاه برون شد و كسان برون شدند و پراكنده شدند و خدا طاعون را از آنها برداشت » گويد : و چون عمر بن خطاب از راى عمرو بن عاص خبر يافت به خدا آن را ناخوش نداشت . عبد الله بن زيد جرمى ، ابو قلابه ، گويد : اين سخن از گفتار ابو عبيده و گفتار معاذ ابن جبل به من رسيد كه اين بيمارى رحمت پروردگار شماست و خواستهء پيمبرتان است و سبب مرگ پارسايان سلف بوده است و مىگفتم چگونه پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم اين بيمارى را براى امت خويش خواسته تا يكى از مؤمنان گفت كه از پيمبر شنيده بود كه جبرئيل عليه السلام پيش وى آمد و گفت : « فناى امت تو به طعن است يا طاعون ؟ » و پيمبر خداى صلى الله عليه و سلم همى گفت : « خدايا فناى طاعون » و من بدانستم كه ابو عبيده و معاذ همين را منظور داشتند . محمد بن اسحاق گويد : وقتى خبر درگذشت ابو عبيده و يزيد بن ابى سفيان به عمر رسيد معاوية بن ابى سفيان را سالار سپاه و خراج دمشق كرد و شرحبيل بن حسنه را به سپاه و خراج اردن گماشت . به پندار سيف طاعون عمواس به سال هفدهم بود . ابو عثمان گويد : اين طاعون ، يعنى طاعون عمواس ، چنان كشنده بود كه كس نظير آن نديده بود و به سبب آن دشمن در مسلمانان طمع آورد و دل مسلمانان بيمناك شد كه بسيار كس بكشت و مدت درازى ببود ، چند ماه طول كشيد و مردم از دوام آن شگفتى كردند . ابو سعيد گويد : در بصره از طاعون ، مرگ و مير بسيار شد ، يكى از مردم بنى - غنم به غلام عجمى خويش گفت كه يگانه فرزند خردسال او را بر خرى بنشاند و سوى سفوان برد تا او نيز برسد . غلام آخر شبى برفت و او به دنبال وى روان شد و نزديك