محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1687
تاريخ الطبرى ( فارسي )
زهره جاى گرفت و به جاى طليعه دار فرود آمد و ذو الحاجب در طيزناباد جا گرفت و رستم در خراره كه ذو الحاجب مقر داشته بود جا گرفت ، پس از آن ذو الحاجب پيش آمد و چون به عتيق رسيد راه چپ گرفت و چون مقابل قديس رسيد خندق زد و جالينوس نيز پيش وى آمد . گويد : زهرة بن حويه طليعه دار سپاه سعد بود ، دو پهلوى سپاه به عبد الله بن معتم و شرحبيل بن سمط كندى سپرده بود ، سالار تك سواران عاصم بن عمرو بود ، سالار تيراندازان فلان بود ، سالار پيادگان فلان بود ، سالار پيشتازان سواد بن مالك بود . طليعه دار سپاه رستم جالنوس بود و دو پهلوى ان به هرم . ان و مهران سپرده بود ، يكه سواران سپاه به ذو الحاجب سپرده بود ، پيرزان سالار پيشتازان بود و زاد بن مهيش سالار پيادگان بود . و چون رستم به عتيق رسيد در مقابل اردوگاه سعد فرود آمده و مردم را فرود آورد و پيوسته مىآمدند و آنها را فرود مىآورد ، از بس بسيار بودند همه جا را گرفتند ، شب را آنجا به سر بردند و مسلمانان از آنها دست بداشته بودند . گويد و چون شب را در كنار عتيق به زور آوردند منجم رستم خوابى را كه ديده بود براى او نقل كرد : « دلوى در آسمان ديدم ، دلوى بود كه آب آن خالى شده بود ، و ماهىاى ديدم ، ماهىاى كه در آبى تنگ لرزان بود و شتر مرغام را ديدم و گل كه مىشكفت . » رستم گفت : « واى بر تو اين را با كسى گفته اى ؟ » گفت : « نه » گفت : « پس آن را مكتومدار » شعبى گويد : رستم منجم بود و از آنچه به خواب مىديد و رخ مىداد گريه مىكرد و چون بيرون كوفه رسيد به خواب ديد كه عمر به اردوگاه پارسيان در آمد ، فرشته اى با وى همراه بود كه سلاحها را مهر زد و دسته كرد و به عمر داد .