محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1858

تاريخ الطبرى ( فارسي )

همسخن شدند كه خندق بزنند و به عمر نامه نويسند ، مگر خالد كه نظر به جنگ داشت . پس ، اطراف حمص خندق زدند و به عمر نوشتند و استغاثه كردند . روميان و كمكهايشان بيامدند و مقابل حمص فرود آمدند و مسلمانان را محاصره كردند ، از جزيره سى هزار كس به كمك روميان آمده بود و اين بجز كمك قنسرين بود از تنوخ و غيره . كار بر مسلمانان سخت شد . نامه هنگامى به عمر رسيد كه آهنگ حج داشت و سوى حج رفت . به سعد نوشت كه ابو عبيده را در ميان گرفته‌اند و حصارى شده مسلمانان را سوى جزيره فرست تا مردم آنجا از كمك روميان اطراف حمص باز - مانند . گويد : قعقاع به كمك ابو عبيده برون شد و سواران سوى رقه و حران و نصيبين روان شدند كه چون به جزيره رسيدند آن گروه را از مردم جزيره كه با روميان در حمص بودند خبر يافتند و سوى ديار خويش بازگشتند و زودتر از مسلمانان آنجا رسيدند و حصارى شدند كه مسلمانان در مقابل آنها موضع گرفتند . گويد : وقتى قعقاع به حمص نزديك شد مردم بنى تنوخ كس پيش خالد فرستادند و او را مطلع كردند و خبرها را با وى بگفتند . خالد پيغام داد كه به خدا اگر من فرمانبر ديگرى نبودم از كمى و فزونى شما و اينكه بمانيد يا برويد باك نداشتم . اگر راست مىگوييد شما نيز چون مردم جزيره برويد . آنها با ديگر تنوخيان سخن كردند كه پذيرفتند و به خالد پيغام دادند كه رأى رأى تست ، اگر خواهى برويم و اگر خواهى سوى ما آيى و روميان را فرارى كنيم . خالد گفت : « بمانيد و وقتى آمديم روميان را فرارى كنيد . »