محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1859
تاريخ الطبرى ( فارسي )
مسلمانان به ابو عبيده گفتند : « مردم جزيره متفرق شدهاند و مردم قنسرين پشيمان شدهاند و با مسلمانان فرار كردهاند كه آنها نيز عربانند ، ما را سوى دشمن ببر . » و خالد خاموش بود . ابو عبيده گفت : « خالد ! چرا سخن نمىكنى ؟ » گفت : « راى مرا دانسته اى و سخن مرا گوش نكرده اى » گفت : « اكنون سخن كن كه بشنوم و كار بندم » گفت : « مسلمانان را بيرون ببر كه خداى تعالى شمار حريفان را بكاست ، آنها به كمك شما جنگ مىكنند ولى ما از وقتى به اسلام گرويدهايم به كمك ظفر جنگ مىكنيم ، از كثرت آنها نگران مباش . » علقمة بن نضر گويد : آنگاه ابو عبيده كسان را فراهم آورد و حمد و ثناى خدا كرد و گفت : « اى مردم ، اين روزيست كه روزها به دنبال دارد هر كس از شما بماند وضع و مقام وى بى دغدغه شود و هر كه بميرد شهيد باشد ، به خداوند گمان نكو داشته باشيد اگر كسى كمتر از شرك گناهى كرده مايهء بيزارى وى از مرگ نشود ، به پيشگاه خدا توبه بريد و به راه شهادت رويد ، شهادت مىدهم ، و اينك وقت دروغ گفتن نيست ، كه از پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم شنيدم كه مىگفت : « هر كه بميرد و خدا را بى شريك داند وارد بهشت مىشود » . گويد : گويى كسان در بندى بودند كه گشوده شد ، ابو عبيده آنها را برون برد . ميمنه با خالد بود ، ميسره با عباس بود ، ابو عبيده در قلب بود ، معاذ بن جبل به در شهر گماشته بود و سخت بجنگيدند . در اين حال بودند كه قعقاع شتابان با يكصد كس بيامد ، مردم قنسرين روميان را فرارى كردند و قلب و ميمنهء مسلمانان بر قلب سپاه روميان فراهم آمد كه يكى از دو پهلوى سپاهشان شكسته بود . مدد پياپى رسيد و كس از آن جمله نماند و پهلوى چپ