محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1834
تاريخ الطبرى ( فارسي )
است . » عمر گفت : « به خدا بر اين نمىگريم ، اما به خدا اين چيزها را به قومى ندهد مگر آنكه حسودى آرند و دشمنى كنند و چون حسودى كنند به جان همديگر افتند . » گويد : عمر در بارهء خمسهاى قادسيه دچار اشكال شد آنگاه به اين نتيجه رسيد كه همه غنيمت خدا داده يعنى خمس را ميان مستحقانش تقسيم كند ، خمس جلولا را نيز با اطلاع و مشورت و اجماع مسلمانان ، چون خمس قادسيه كرد و به بعضى مردم مدينه از آن چيز داد . عمرو گويد : سعد مردمى را كه آن سوى مداين بودند فراهم آورد و بگفت تا شمار كنند كه همگى يكصد و سى و چند هزار بودند مسلمانان نيز سى و چند هزار خانوار بودند و چنان ديد كه هر سه تن از آنها به يكى مىرسد و در اين باب به عمر نوشت ، عمر به دو نوشت كه كشاورزان را به حال خويش گذار مگر آنها كه به جنگ آمدهاند يا از طرف تو سوى دشمن گريختهاند و گيرشان آورده اى ، با آنها چنان كن كه پيش از اين با كشاورزان كرده اى و چون دربارهء گروهى چيزى نوشتم با امثالشان نيز همان كنيد . سعد به عمر در بارهء غير كشاورزان نامه نوشت و جواب آمد كه كار غير كشاورزان تا وقتى غنيمت نشده يعنى تقسيم نكردهايد به نظر خودتان است جنگاورانى كه زمين خود را رها كرده و خالى گذاشتهاند متعلق به شماست ، اگر دعوتشان كرديد و جزيه از آنها پذيرفتيد و پيش از تقسيم پسشان آورديد ، ذمى بشمار آيند . اگر دعوتشان نكرديد غنيمت است و به غنيمت گيران تعلق دارد . گويد : جنگاوران جلولا بيشتر از همه زمين به غنيمت بردند كه غنيمت ماوراى نهروان خاص آنها بود و با ديگران در غنايم پيش شريك بودند . بدينسان كشاورزان را به حال خويش گذاشتند جز آنها كه مصر بودند و نيامدند .