محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1683
تاريخ الطبرى ( فارسي )
رسيد كه جنگاوران ايام پيش بودند و نيز مردم باديه كه دعوت مسلمانان را پذيرفته بودند و به كمكشان آمده بودند و بعضيشان پيش از جنگ مسلمان شدند و بعضى ديگر پس از جنگ مسلمان شدند و در غنيمت شريك بودند و مانند جنگاوران قادسيه دو هزار دو هزار سهم گرفتند . گويد : مسلمانان سراغ نيرومندترين قبايل را گرفتند و تميميان را به خويش پيوستند ، چون رستم نزديك شد و در نجف فرود آمد ، سعد پيشتازان فرستاد و گفت يكى را بگيرند و بيارند تا در بارهء مردم پارسى از او چيز بپرسد . پيشتازان روان شدند و پس از اختلافى كه بود كسان همسخن شدند كه پيشتاز از يك تا ده كس باشد ، اما تساهل كردند و سعد طليحه را با پانزده كس فرستاد و عمرو ابن معديكرب را با پنج كس فرستاد و اين به صبحگاهى بود كه رستم جالنوس و ذو الحاجب را فرستاده بود و نمىدانستند كه آنها از نجف حركت كردهاند و يك فرسخ و كمى بيشتر نرفته بودند كه به اردوگاه و چهار پايان آنها برخوردند كه دشت طفوف را پر كرده بود . بعضى شان گفتند : « پيش سالار خويش باز رويد و خبر را بگوييد ، كه او وقتى شما را فرستاد پنداشت كه پارسيان در نجف مقر دارند » بعضى ديگر گفتند : « باز گرديد كه دشمن از وجود شما خبر دار نشود » عمرو به ياران خويش گفت : « راست گفتيد » طليحه به ياران خود گفت : « ناروا گفتند ، شما را فرستادهاند كه از قوم خبر گيريد . » گفتند : « مىخواهى چه كنى ؟ » گفت : « مىخواهم به اردوگاه قوم درآيم يا جان بدهم » گفتند : « تو دل با خيانت دارى و از پس آنكه عكاشة بن محصن را كشتى رستگار نخواهى شد ما را باز گردان »