محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1804

تاريخ الطبرى ( فارسي )

بنى تميم بود سوى او فرستاد هر دو نيزه داشتند و هر دو تنومند بودند اما شهريار چون شتر بود و چون نائل را بديد نيزه بينداخت كه با وى دست و گريبان شود . نائل نيز نيزهء خويش را بينداخت كه با وى دست و گريبان شود شمشير كشيدند و جنگ آغازيدند و درهم آويختند و هر دو از مركب بيفتادند و شهريار بر نائل افتاد گويى بنايى بود و باران خويش او را فشرد و خنجر برگرفت و به گشودن دكمه هاى زره او پرداخت . نائل انگشت وى را با دهان بگرفت و استخوان آن را بشكست و او را سست كرد و برجست و به زمينش انداخت و بر سينه اش نشست و خنجر برگرفت و زره از شكم وى پس زد و به شكم و پهلوى وى چندان ضربت زد كه جان داد و اسب و دو طوق و سلاح وى را برگرفت . ياران شهريار هزيمت شدند و بهر سو رفتند ، زهره در كوثى بماند تا سعد بيامد و نائل را پيش وى برد كه سعد به دو گفت : « اى نائل بن جعشم برو طوقها و قباى وى را بتن كن و بر اسب وى بنشين . » و اين همه را غنيمت وى كرد . نائل برفت و جامهء شهريار را بتن كرد و با سلاح وى بر مركب او بيامد . سعد گفت : « طوقهاى وى را در آر مگر بوقت جنگ كه آن را برگير . » و او نخستين كس از مسلمانان بود كه در عراق طوق گرفت . سعيد گويد : سعد چند روز در كوثى ببود و به محلى كه ابراهيم عليه السلام در آنجا نشسته بود رفت و پيش كسانى كه مبشران ابراهيم بودند فرود آمد و به خانه اى كه ابراهيم در آنجا محبوس شده بود رفت و آنجا را بديد و بر پيمبر خدا و بر ابراهيم و پيمبران خدا عليهم السلام صلوات گفت و آيهء و * ( تِلْكَ الأَيَّامُ نُداوِلُها بَيْنَ النَّاسِ 3 : 140 ) * را بخواند .