محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1805
تاريخ الطبرى ( فارسي )
سخن از واقعهء بهر سير كه به گفتهء سيف در ذى حجه سال پانزدهم بود ابن رفيل گويد : آنگاه سعد زهره را سوى بهر سير فرستاد ، در ساباط ، شيرزاد به صلح و تعهد جزيه پيش وى آمد كه او را پيش سعد فرستاد كه با وى بيامد و يدك كشان همراه داشت . آنگاه هاشم بيامد و سعد از دنبال وى روان شد و چنان بود كه زهره در اطراف سياهچال ساباط بماند تا سعد به او رسيد و اين مقارن بازگشت مقرط بود كه از دليران خسرو بود كه با وى الفت داشت و از همه دليران سياهچال وى را برگزيده بود . سپاه خسرو توران در آنجا بودند و هر روز قسم ياد مىكردند كه تا زندهايم ملك پارسيان زوال نيابد . و چون سعد در رسيد مقرط به مسلمانان حمله برد و هاشم به مقابلهء وى رفت و خونش بريخت و شمشير وى را متن ناميد . سعد سر هاشم را بوسيد و هاشم پاى سعد را بوسيد ، آنگاه سعد هاشم را سوى بهر سير فرستاد كه نزديك سياهچال فرود آمد و اين آيه را خواند كه : « * ( أَ وَلَمْ تَكُونُوا أَقْسَمْتُمْ من قَبْلُ ما لَكُمْ من زَوالٍ 14 : 44 ) * » [ 1 ] يعنى : مگر شما نبوديد كه پيش از اين قسم خورديد كه زوال نداريد . و چون پاسى از شب گذشت ، هاشم روان شد و پيش مسلمانان كه در بهرسير بودند فرود آمد . و چنان بود كه وقتى سپاهى به بهرسير مىرسيد مسلمانان به پا مىايستادند و تكبير مىگفتند و چنين بود تا آخرين كسانى كه همراه سعد بودند در رسيدند سعد و مسلمانان دو ماه در بهر سير مقيم بودند و ماه سوم از آنجا برفتند .
--> [ 1 ] - سورهء 14 آيهء 46