محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1799
تاريخ الطبرى ( فارسي )
مىريختيم كه چرب و نرم مىشد و از آن مىخورد و آن را خوشمزه مىيافت . » گفت : « به نزد تو روى چه فرشى مىنشست كه از همه نرمتر بود ؟ » گفت : « پارچهء خشنى داشتيم كه در تابستان آن را تا مىكرديم و زير خودمان مىانداختيم و چون زمستان مىشد نصف آن را پهن مىكرديم و نصف آن را روى خودمان مىكشيديم . » گفت : « اى حفصه ، از جانب من به اين كسان بگوى كه پيمبر خدا صلى الله عليه - و سلم تمكن يافت و زوايد را رها كرد و به كفاف قناعت كرد ، من نيز تمكن يافتهام و زوايد را رها مىكنم و به كفاف قناعت مىكنم ، كه مثال من و دو يارم مانند سه كس است كه راهى را پيمودند اولى برفت و توشه اى برگرفت و به منزل رسيد . آنگاه دومى به دنبال وى رفت و راه خود را سپرد و به دو رسيد و سومى از دنبال او برفت ، اگر به راه آنها رود و به توشهء آنها رضايت دهد به آنها ملحق شود و با آنها باشد و اگر براهى ديگر رود به آنها نرسد . » ابن عباس گويد : وقتى قادسيه گشوده شد و مردم سواد صلح كردند و دمشق گشوده شد و مردم دمشق صلح كردند ، عمر بكسان گفت : « فراهم آييد و دانستهء خويش را درباره غنايمى كه خداوند به جنگاوران قادسيه و جنگاوران شام داد با من بگوييد . » عمر و على و عثمان همسخن شدند كه از قرآن بگيرند گفتند : « طبق گفتهء قرآن هر چه خدا از اموال اين دهكده ها عايد پيمبر خويش كرده خاص خدا و پيمبر است ، ( يعنى مربوط به خدا و پيمبر است كه خدا فرمان دهد و پيمبر تقسيم كند ) و خويشاوندان پيمبر و يتيمان و مسكينان و براهمانده [ 1 ] و اين را به آيهء دنبال آن توضيح كردند كه گويد : و خاص فقراى مهاجران كه از ديارشان و اموالشان بيرون شدهاند [ 2 ] چهار خمس غنايم را براى مستحقان آن نهادند ، خمس از آن طبقه اول و دوم و سوم شد و چهار خمس خاص
--> [ 1 ] - سورة الحشر آيهء 7 [ 2 ] - همان سوره آيهء 8