محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1680
تاريخ الطبرى ( فارسي )
فرود آيد و ضمن زد و خورد وقت بدست آورد كه به نظر وى اين كار مناسبتر بود تا به گذشت زمان به مقصود برسند و اقبالشان بيدار شود . طلحه گويد : دسته هاى عربان بهر سو روان بود ، رستم در نجف بود و جالنوس ما بين نجف و سليحين بود و ذو الحاجب ما بين رستم و جالنوس مقر داشت ، هرمزان و مهران بر دو پهلوى سپاه وى بودند و پيرزان دنباله دار بود ، زاد بن بهيش حاكم فرات سريا ، سالار پيادگان بود و كنارى سالار تك سواران بود . سپاه يكصد و ده هزار بود ، شصت هزار متبوع با خدمه و از شصت هزار ده هزار كس متبوع شريف بودند . كسانرا به زنجير بسته بودند و با هم بودند كه آسياى جنگ بر آنها بگردد . موسى بن ظريف گويد : كسان به سعد گفتند : « در اينجا به تنگناييم پيش بروم ، » اما سعد آنها را كه اين سخن گفته بودند توبيخ كرد و گفت : « وقتى راى از شما نخواستهاند تكلف نكنيد كه ما به راى صاحبان رأى پيش مىرويم و مادام كه با شما سخن نداريم خاموش بمانيد » آنگاه سعد طليحه و عمرو را بىسپاه بعنوان پيشتاز فرستاد و سواد و حميضه هر يك با صد كس روان شدند و در نهرين تاخت و تاز كردند . سعد گفته بود چندان پيش نروند ، رستم خبر يافت و گروهى را سوى آنها فرستاد و سعد خبر يافت كه سواران وى دور رفتهاند و عاصم بن عمرو و جابر اسدى را پيش خواند و آنها را به دنبال سواد و حميضه فرستاد كه از همان راه رفتند . به عاصم گفت : « اگر جنگ پيش آيد تو سالار جمعى . » عاصم ما بين نهرين و اصطيميا به آنها رسيد كه سواران پارسى اطرافشان را گرفته بودند و مىخواستند غنايم را بگيرند . سواد به حميضه گفت : « يكى را برگزين : يا با آنها مقابله كن و من غنيمت را مىبرم يا من مقابله مىكنم و تو غنيمت را ببر . » حميضه گفت : « آنها را از من بدار و من غنيمت را مىبرم » سواد به مقابلهء دشمنان پرداخت و حميضه به راه افتاد ، عاصم بن عمرو به او