محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1782

تاريخ الطبرى ( فارسي )

رومى سوى تو نيايد مگر با ترس ، تا وقتى كه مولود شوم تولد يابد و اى كاش تولد نيابد كه كار وى براى روميان شيرين است اما سرانجام تلخ دارد . » عمرو بن ميمون گويد : وقتى هرقل از شمشاط در آمد و وارد روم شد سوى سوريه نگريست و گفت : « پيش از اين درود مسافر به تو مىگفتم اما اينك درود بر تو اى سوريه ، درود جدايى ، كه هرگز رومى سوى تو نيايد جز با ترس ، تا مولود شوم تولد يابد و ايكاش تولد نيابد . » اين بگفت و برفت تا به قسطنطنيه رسيد و مردم قلعه هاى ميان اسكندريه و طرسوس را با خود ببرد تا مسلمانان ما بين انطاكيه و ديار روم در آبادى عبور نكنند و قلعه ها را خالى كرد كه مسلمانان كسى را آنجا نمىيافتند و بسا مىشد كه روميان نزديك آن كمين داشتند و پسماندگان سپاه را غافلگير مىكردند بدين جهت مسلمانان محتاط بودند . سخن از فتح قيساريه و محاصره غزه عباده گويد : وقتى ابو عبيده و خالد از فحل سوى حمص رفتند عمرو و شرحبيل به نزد بيسان فرود آمدند و آنجا را تصرف كردند و مردم اردن با آنها به صلح آمدند و سپاه روم در اجنادين و بيسان و غزه فراهم آمد ، پراكندگى آنها را به عمر نوشتند و او به يزيد بن ابو سفيان نوشت كه پشت مسلمانان را فرستادگان كسان گرم كند و معاويه را سوى قيساريه فرستاد و به عمرو نوشت كه با ارطبون مقابله كند و به علقمه نوشت كه با رفيقان تلاقى كند . نامه عمر به معاويه چنين بود : « اما بعد : من ترا به قيساريه گماشتم ، سوى آنجا رو و از خدا بر روميان نصرت بخواه و پيوسته بگوى لا حول و لا قوة الا بالله ، الله ربنا و ثقتنا و رجاؤنا ، و مولانا ، نعم المولى و نعم النصير . »