محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1783

تاريخ الطبرى ( فارسي )

عمرو و علقمه سوى مأموريت خويش رفتند و معاويه با سپاه برفت تا مقابل سپاه قيساريه فرود آمد ، كه سالارشان ابنى بود و او را هزيمت كرد كه در قيساريه حصارى شد ، آنگاه مردم قيساريه هجوم به معاويه را آغاز كردند ولى هر بار هجوم مىبردند ، هزيمتشان مىكرد و سوى قلعه پس مىراند . آنگاه براى آخرين بار حمله آوردند و از قلعه هاى خويش برون شدند و سخت بجنگيدند كه در اثناى معركه هشتاد هزار كس از آنها كشته شد و در اثناى هزيمت به صد هزار رسيد . معاويه خبر فتح را همراه دو كس از بنى ضبيب بفرستاد ، سپس از ضعف آنها بيمناك شد و عبد الله بن علقمه فراسى و زهير بن جلاب خثعمى را را فرستاد و گفت بدنبال آن دو تن بروند و از آنها پيشى گيرند . فرستادگان بعدى برفتند و به آن دو تن رسيدند كه خفته بودند و از آنها گذشتند . علقمة بن محرز برفت و فيقار را در غزه محاصره كرد و با وى مكاتبه آغاز كرد اما سودمند نيفتاد . آنگاه خود او سوى فيقار رفت به صورتى كه گويى فرستاده علقمه بود فيقار يكى را گفت كه در راه وى بنشيند و چون بيامد خونش بريزد ، علقمه اين را حدس زد و گفت : « چند نفر همراه من هستند كه در راى من شريكند بروم آنها را بيارم . » فيقار به آن مرد پيغام داد متعرض علقمه نشود و او از پيش فيقار برون شد و بازنگشت و چنان كرد كه عمرو با ارطبون كرده بود . فرستاده معاويه خبر را به عمر رسانيد و او شبانه مردم را فراهم آورد و خبر خوش را بگفت و حمد خدا كرد و گفت : « براى فتح قيساريه حمد خدا گوييد . » و چنان بود كه معاويه پيش از فتح و پس از آن اسيران را پيش خود نگاه ميداشت و مىگفت : « هر چه ميخائيل با اسيران ما كند ، با اسيران رومى چنان كنيم . » و او را از بدرفتارى با اسراى مسلمانان بازداشت ، تا قيساريه گشوده شد .