محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1777
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« شنيدهام كه غذاى عربان گوشت شتر است و نوشيدنيشان شير شتر ، اكنون زمستان است ، فقط در روزهاى سرد با آنها بجنگيد كه تا تابستان يكى از جماعتى كه بيشتر غذا و نوشيدنيشان چنين است زنده نخواهند ماند . » آنگاه از اردوگاه خويش سوى رها رفت و عامل وى حمص را بگرفت . آنگاه ابو عبيده بيامد و مقابل حمص اردو زد و خالد از پس وى به آهنگ حمص آمد . و چنان بود كه روميان در روزهاى سرد ، صبح و شب به مسلمانان حمله مىبردند و مسلمانان از سرماى سخت و روميان از طول محاصره به زحمت بودند ، اما مسلمانان پايمردى كردند و همچنان بماندند و خدا تحملشان داد و فيروزى به تاخير افتاد تا زمستان برفت و روميان حصارى بودند به اين اميد كه زمستان مسلمانان را را نابود كند . ابى الزهراى قشيرى گويد : مردم حمص به همديگر مىگفتند : « در حصار بمانيد كه اينان پا برهنهاند و چون سرما بدانها رسيد با اين خوردنى و نوشيدنى كه دارند پاهايشان ببرد . » گويد : و چنان بود كه وقتى روميان از جنگ باز مىرفتند با وجود خوردنى و نوشيدنى كه داشتند پاى بعضىشان در پاپوشها مىافتاد و مسلمانان كه پاپوش سبك داشتند يك انگشتشان آسيب نديده بود . همين كه زمستان برفت يكى از پيران قوم با ايشان سخن كرد و گفت كه : « با مسلمانان صلح كنيد . » گفتند : « چرا صلح كنيم كه شاه در قدرت و قوت خويش بجاست و ميان ما و مسلمانان حادثه اى رخ نداده » و پير آنها را رها كرد . پس از آن يكى ديگر از آنها سخن كرد و گفت : « زمستان برفت و اميد نماند . در انتظار چيستيد ؟ » گفتند : « انتظار مىبريم بيمارى برسام بيايد كه در زمستان نيست و تابستان