محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1768

تاريخ الطبرى ( فارسي )

سال چهاردهم آنجا فرود آمد . در آن هنگام بصره را سرزمين هند مىخواندند و سنگهاى سفيد سخت داشت . عتبه در خريبه فرود آمد . در حدود خريبه و رابوقه و محل بنى تميم و ازد بيش از هفت بنا نبود كه : دو تا دو تا در خريبه بود و دو تا در محل ازد بود و دو تا در محل بنى تميم بود و يكى در رابوقه بود . عتبه به عمر نامه نوشت و محل خويش را براى وى وصف كرد . عمر به دو جواب داد كه مردم را به يك جا فراهم كن و پراكنده مكن . عتبه چند ماه آنجا بود كه جنگى نكرد و با كسى روبرو نشد . خالد بن عمير گويد : عمر بن خطاب عتبة بن غزوان را فرستاد و گفت : « با همراهان خود برو و چون به نهايت سرزمين عرب رسيديد و نزديك ديار عجم شديد آنجا بمانيد . » گويد : عتبه و همراهان برفتند تا بمربد رسيدند و آن دو سنگ را بديدند و گفتند اين بصره نيست و برفتند تا مقابل پل كوچك رسيدند كه در آنجا نى روييده بود و گفتند : « بايد اين جا بمانيد . » و نزديك فرمانرواى فرات فرود آمدند و كسان برفتند و به فرمانرواى فرات گفتند : « اين جا قومى آمده‌اند كه پرچمى دارند و آهنگ تو دارند . » فرمانرواى فرات با چهار هزار چابكسوار بيامد و گفت : « همينها را مىخواستم طناب به گردنشان اندازيد و پيش من آريد . » عتبه رجز خواندن آغاز كرد و مىگفت : « من همراه پيمبر خدا در جنگها حضور داشته‌ام . » و چون آفتاب فرو شد عتبه گفت : « حمله بريد » و قوم حمله كردند و همه را بكشتند و از آنها جز فرمانرواى فرات كس جان نبرد كه او را اسير گرفتند . آنگاه عتبة بن غزوان گفت : « منزلگاهى پاكيزه تر از اين بجوييد . »