محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1311

تاريخ الطبرى ( فارسي )

يعنى : چون يارى خدا و فيروزى بيامد . و مردم را بينى كه گروه گروه داخل دين خدا شوند ، به ستايش پروردگارت تسبيح گوى و از او آمرزش بخواه كه وى بخششگر است . از پيش گفتيم كه پيمبر در حجة الوداع كه حجة التمام و حجة البلاغ نيز بود مناسك را به ياران خويش تعليم داد و در خطبه اى كه خواند سفارشها بديشان كرد ، آنگاه پيمبر پس از فراغت از حج در اواخر ذى حجه به مدينه بازگشت و باقيماندهء ذى حجه و همه محرم و صفر را آنجا بود . آنگاه سال يازدهم هجرت در آمد . سخن از حوادث سال يازدهم هجرت ابو جعفر گويد : پيمبر در محرم سال يازدهم گروهى را براى فرستادن سوى شام آماده كرد و وابسته و پسر وابستهء خود اسامة بن زيد بن حارثه را سالارشان كرد . عباس بن ابى ربيعه گويد : پيمبر خدا به اسامة گفت به حدود بلقا و داروم فلسطين بتازد و مردم آماده شدند و بنا بود همه مهاجران اولى با اسامه روان شوند . در اين اثنا كه مردم در كار آماده شدن بودند بيمارى پيمبر كه از آن درگذشت و خدا وى را به جوار رحمت و كرم خود برد در اواخر صفر يا اوايل ربيع الاول آغاز شد . ابو مويهبه آزاد شدهء پيمبر گويد : پيمبر پس از فراغت از حجة التمام سوى مدينه بازگشت و راه رفتنش مشكل شد و گروهى را براى فرستادن آماده مىكرد كه سالارشان اسامة بن زيد بود و پيمبر به دو گفت به در مشارف شام كه جزو اردن بود به ابل زيتو بتازد رود كه در سرزمين اردن بود و منافقان در اين باب بگو مگو كردند . اما پيمبر اعتراضشان را رد كرد و گفت : « وى شايستهء سالارى سپاه است ، اين سخنان كه مىگويند دربارهء پدر او نيز مىگفتند ، و او نيز شايستهء سالارى بود . » وقتى خبر بيمارى پيمبر شايع شد اسود در يمن و مسيلمه در يمامه به پا