محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1312
تاريخ الطبرى ( فارسي )
خاستند و پيمبر از كارشان خبر يافت . پس از آن طليحه در ديار اسد به پا خاست و اين به هنگامى بود كه پيمبر بهبود يافته بود . پس از آن در محرم ، بيمارى وى كه از آن درگذشت آغاز شد . هشام بن عروه گويد : بيمارى پيمبر كه از آن درگذشت در اواخر محرم آغاز شد . واقدى گويد : بيمارى پيمبر دو روز مانده به آخر صفر آغاز شد . فيروز ديلمى گويد : نخستين ارتداد از مسلمانى كه در يمن رخ داد به دوران زندگى پيمبر خدا بود و به دست ذو الخمار عبهلة بن كعب رخ داد كه او را اسود مىگفتند كه پس از حجة الوداع با همه قوم مذحج خروج كرد . گويد : اسود ، كاهنى شعبده باز بود و عجايب به كسان مىنمود و هر كه سخن او مىشنيد بددل مىشد و آغاز خروج وى از غار خبان بود كه خانه اش آنجا بود و در آنجا تولد يافته بود و بزرگ شده بود و مردم مذحج به او نامه نوشتند و وعده به نجران نهادند و بدانجا حمله بردند و عمرو بن حزم و خالد بن سعيد بن عاص را برون كردند و اسود را به جاى آنها نشانيدند و قيس بن عبد يغوث به فروة بن مسيك عامل بنى مراد ، حمله برد و او را برون كرد و به جايش نشست . و چون اسود بر نجران تسلط يافت راه صنعا گرفت و آنجا را به تصرف آورد و ماجراى تصرف صنعا را براى پيمبر نوشتند و نخستين بار كه از كار اسود خبر يافته بود از طرف فروة بن مسيك بود و مسلمانان پاك اعتقاد مذحج به فروه پيوستند و در احسيه بودند و اسود با وى نامه ننوشت و كس نفرستاد كه كس نبود كه مزاحم وى شود و ملك يمن بر وى راست شد . ابن عباس گويد : پيمبر دستهء اسامه را مهيا مىكرد اما به سبب بيمارى وى و خروج مسيلمه و اسود سر نگرفت و منافقان در كار سالارى اسامه بسيار سخن كردند تا خبر به پيمبر رسيد و به سبب اين وهم به علت خوابى كه در خانهء عايشه ديده بود برون آمد و چون دردسر داشت سربندى بسته بود و گفت : « به خواب ديدم كه در بازوهاى