محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1310
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : عبد الله دست به چانهء خويش نهاد و گفت : « بر چانهء او موى سپيد بود . » ابن جحيفه گويد : پيمبر را ديدم كه موى چانه اش سپيد بود . به دو گفتند : تو آن وقت چه كار مىكردى ؟ » گفت : « تير مىتراشيدم و براى آن پر درست مىكردم . » از انس پرسيدند : « آيا پيمبر خضاب مىكرد ؟ » گفت : « موهاى پيمبر چندان سپيد نشده بود ولى ابو بكر با حنا خضاب مىكرد و عمر با حنا خضاب مىكرد . » انس گويد : پيمبر بيست موى سپيد نداشت . » جابر بن سمره گويد : در پيمبر آثار پيرى نبود به جز چند موى سپيد كه در پيشانى داشت و وقتى سر خويش را روغن مىزد آن را نهان مىكرد . عبد الله بن موهب گويد : همسر پيمبر به درون رفت و چيزى از موهاى پيمبر بياورد كه با حنا خضاب شده بود . ابو رمثه گويد : پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم با حنا خضاب مىكرد و موهاى وى به شانه يا بازو مىرسيد ( ترديد از راويست ام هانى گويد پيمبر را ديدم كه چهار دسته موى بافته و آويخته داشت . سخن از آغاز بيمارى پيمبر كه از آن درگذشت و اينكه از مرگ خويش خبر يافت ابو جعفر گويد : خدا عز و جل فرمود : « * ( إِذا جاءَ نَصْرُ الله وَالْفَتْحُ وَرَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ في دِينِ الله أَفْواجاً فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَاسْتَغْفِرْه إِنَّه كانَ تَوَّاباً 110 : 1 - 3 ) * » [ 1 ]
--> [ 1 ] نصر : 1 تا 3