محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1298

تاريخ الطبرى ( فارسي )

آمده‌ام خودم را به تو عرضه كنم كه مرا به زنى بگيرى . » پيمبر گفت : « چنين كردم . » ليلى سوى قوم خويش بازگشت و گفت : « پيمبر مرا به زنى گرفت . » گفتند : « بد كردى كه تو زنى حسودى و پيمبر زنان مكرر دارد ، برو و خويشتن را رها كن » . ليلى پيش پيمبر رفت و گفت : « مرا رها كن . » پيمبر گفت : « رها كردم . » گويند : پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم عمره دختر يزيد را نيز كه زنى از بنى رواس بن كلاب بود به زنى گرفت . سخن از زنانى كه پيمبر خواستگارى كرد و نگرفت از آن جمله ام هانى دختر ابو طالب بود كه نامش هند بود ، پيمبر از او خواستگارى كرد ، اما به زنى نگرفت كه ام هانى گفت فرزند دارد . و نيز ضباعه دختر عامر بن قرط را از پسرش سلمة بن هشام بن مغيره خواستگارى كرد و او گفت : « تا راى او را بپرسم . » و پيش مادر رفت و گفت : « پيمبر خدا از تو خواستگارى كرد » . گفت : « تو چه گفتى ؟ » گفت : « گفتم تا رأى ترا بپرسم . » گفت : « مگر در مورد پيمبر بايد رأى كسى را پرسيد ، برو موافقت كن . » و سلمه پيش پيمبر رفت ، اما پيمبر سكوت كرد به سبب آنكه شنيده بود كه ضباعه كهنسال است .