محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1296
تاريخ الطبرى ( فارسي )
نمىمرد . » و پيمبر او را رها كرد . پس از آن پيمبر غزيه دختر جابر را كه از طايفهء بنى بكر بن كلاب بود به زنى گرفت . پيمبر از زيبايى و خوش اندامى وى سخن شنيده بود و ابو اسيد انصارى ساعدى را به خواستگارى او فرستاد و چون پيش پيمبر آمد و تازه از كفر كناره گرفته بود گفت : « راى من در اين كار دخالت نداشت و از تو به خدا پناه مىبرم . » پيمبر گفت : « كسى كه به خدا پناه برد مصون است . » و او را پيش كسانش پس فرستاد . گويند : وى از قبيلهء كنده بود . پس از آن پيمبر اسماء دختر نعمان بن اسود بن شراحيل كندى را به زنى گرفت و چون با او خلوت كرد سپيدىاى در تن وى ديد و به دو چيز بخشيد و لوازم داد و سوى كسانش پس فرستاد . به قولى نعمان او را سوى پيمبر فرستاده بود كه او را رها كرد و سبب آن بود كه چون پيمبر با او خلوت كرد از او به خدا پناه برد ، و پيمبر كس پيش نعمان فرستاد و گفت : « مگر اين دختر تو نيست ؟ » نعمان پاسخ داد : « چرا ؟ » آنگاه از اسماء پرسيد : « مگر دختر نعمان نيستى ؟ » اسماء گفت : « چرا ؟ » پس از آن نعمان به پيمبر گفت : « او را نگهدار كه چنين و چنان است » و ستايش بسيار از او كرد و از جمله گفت كه هرگز عادت زنانه نداشته است : « و پيمبر او را نيز رها كرد و معلوم نيست به سبب سخن زن بود يا سخن پدرش كه هرگز عادت زنانه نداشته است . » پس از آن خدا ، ريحانه دختر زيد قرظى را به غنيمت به پيمبر خويش داد . و نيز مقوقس فرمانرواى اسكندريه ماريه قبطى را به دو هديه داد كه ابراهيم را آورد . اين جمله زنان پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم بودند كه شش تن از آنها قرشى