محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1292
تاريخ الطبرى ( فارسي )
خزرج ، فرود آمد . روزى پيمبر به خانه ما آمد ، تنى چند از مردان انصار و چند زن با وى بودند ، مادرم بيامد ، من در ننويى بودم و باد مىخوردم مادرم مرا از ننو پايين آورد و سرپوش مرا بياورد و صورتم را با آب بشست . آنگاه مرا كشيد و برد و چون به نزديك در رسيدم مرا نگهداشت تا كمى آرام شدم . آنگاه به درون رفتم . پيمبر خدا در اطاق ما بر تختى نشسته بود . گويد : و مرا كنار او نشانيد و گفت : « اين خانوادهء تو است ، خدا آنها را به تو مبارك كناد و ترا به آنها مبارك كناد . » و مردم و زنان برفتند و پيمبر در خانهام با من زفاف كرد ، نه شترى كشتند ، نه بزى سر بريدند ، من آن وقت هفت سال داشتم و سعد بن عباده كاسه اى را كه هر روز براى پيمبر مىفرستاد به خانهء ما فرستاد . عروه بن زبير به عبد الملك بن مروان چنين نوشت : دربارهء خديجه دختر خويلد از من پرسيده بودى كه چه وقت درگذشت ؟ وفات وى سه سال يا نزديك به سه سال پيش از هجرت پيمبر بود و پس از وفات خديجه ، عايشه را عقد كرد ، پيمبر دو بار عايشه را ديده بود و به او مىگفتند : « اين زن تو است » عايشه آن وقت شش سال داشت . هنگامى كه پيمبر به مدينه هجرت كرد با عايشه زفاف كرد و هنگام زفاف عايشه نه سال داشت . هشام بن محمد گويد : پيمبر عايشه دختر ابو بكر را به زنى گرفت ، نام ابو بكر عتيق بود و او پسر ابى قحافه بود و نام ابى قحافه عثمان بود ، پيمبر سه سال پيش از هجرت مدينه عايشه را عقد كرد . آن وقت هفت ساله بود ، و پس از هجرت مدينه در ماه شوال با وى زفاف كرد ، آن وقت عايشه نه ساله بود و چون پيمبر درگذشت هيجده ساله بود . پيمبر زن دوشيزه اى جز عايشه نگرفت . پس از آن پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم حفصه دختر عمر بن خطاب را به زنى گرفت . پيش از آن حفصه زن خنيس بن حذافهء سهمى بود . خنيس در بدر حضور