محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1272

تاريخ الطبرى ( فارسي )

بود اربد كارى را كه گفته بود انجام دهد ، اما اربد تكان نمىخورد و چون رفتار وى را بديد باز گفت : « اى محمد مرا عطا ده » و پيمبر گفت : « نه ، مگر آنكه به خداى يگانهء بى شريك ايمان به يارى . » و چون پيمبر از عطا دادن به وى دريغ كرد گفت : « به خدا مدينه را از سواران سرخ و پيادگان پر مىكنم » و چون برفت پيمبر گفت : « خدايا شر عامر بن طفيل را از من بگردان . » همين كه فرستادگان بنى عامر از پيش پيمبر برفتند ، عامر به اربد گفت : « پس آن سفارش كه به تو كردم چه شد ، به خدا از تو بيشتر از همهء مردم زمين بيمناك بودم ، اما ديگر از تو باك ندارم . » اربد گفت : « بى پدر ! شتاب مكن ، هر بار كه مىخواستم سفارش ترا انجام دهم ميان من و او حايل مىشدى و جز تو كسى را نمىديدم ، مىخواستى ترا به شمشير بزنم ؟ » پس از آن بنى عامريان سوى ديار خويش روان شدند و در راه ، خدا عز و جل عامر بن طفيل را به طاعون مبتلا كرد كه به گردنش زد و او را بكشت و اين حادثه در خانهء زنى از بنى سلول رخ داد و او به هنگام مرگ مىگفت : « اى بنى عامر ، غده اى چون غدهء شتر و مرك در خانهء زن سلولى . » ياران عامر پس از دفن وى برفتند و چون به سرزمين بنى عامر رسيدند قوم پيش آمدند و از اربد پرسيدند : « چه خبر بود ؟ » اربد گفت : « خبرى نبود ، ما را به پرستش چيزى دعوت كرد كه دلم مىخواست اينجا بود و او را با تير ميزدم و مىكشتم » و يك يا دو روز پس از گفتن اين سخن مىرفت كه شتر خويش را بفروشد و خدا صاعقه اى فرستاد كه او را با شتر بسوخت . اربد ، برادر مادرى لبيد بن ربيعه بود . فرستادگان قبيلهء طى نيز پيش پيمبر آمدند كه زيد الخيل سالارشان بود و چون