محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1647
تاريخ الطبرى ( فارسي )
حيره داشتند . در اثناى راه سر و صداها شنيدند و دست به كارى نزدند و نهان شدند ببينند كه چيست و همچنان ببودند تا جمعى گذشتند و دسته اى سوار جلو انبوه جمع بود كه متعرض آن نشدند كه راه صنين را پيش گرفتند و متوجه مسلمانان نشدند كه در انتظار آن خبر گير بودند و توجهى به نهانشدگان نداشتند و آهنگ صنين داشتند . و چنان بود كه خواهر آزاذ مرد پسر آزاذبه مرزبان حيره را كه عروس امير صنين بود به خانه وى مىبردند . امير صنين از جمله بزرگان عجم بود و كسان براى حفاظت به دنبال عروس بودند و چون سواران از همراهان عروس جدا شدند و مسلمانان همچنان در نخلستان در كمين بودند و بار و بنه بر آنها گذشت و بكير به شيرزاد پسر آزاذبه كه ما بين سواران و بار و بنه بود حمله برد و او را از پاى در آورد ، سواران گريزان شدند و بار و بنه را با دختر آزاذبه با سيصد زن از دهقانان و يكصد كس از خدمه بگرفت با چندان چيز كه كس قيمت آن ندانست و باز گشت و چيزها را همراه برد و صبحگاهان با غنايمى كه خدا نصيب مسلمانان كرده بود در عذيب هجانات پيش سعد رسيد و كسان به آهنگ بلند تكبير گفتند سعد گفت به خدا سوگند اين تكبير قومى است كه نيرو دارند . آنگاه سعد غنايم را بر مسلمانان تقسيم كرد ، خمس را بر گرفت و بقيه را به جنگاوران داد كه بسيار خوشدل شدند و گروهى را در عذيب نهاد كه حافظ زنان باشند و كسانشان را نيز به آنها پيوست و غالب بن عبد الله ليثى را سالار گروه كرد . آنگاه سعد سوى قادسيه رفت و در قديس مقر گرفت . زهره نيز در مقابل پل عتيق جايى كه اكنون قادسيه است فرود آمد ، سعد خبر دسته بكير را و اينكه در قديس فرود آمده بفرستاد و يك ماه آنجا ببود سپس براى عمر نامه نوشت كه قوم دشمن كسى