محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1646
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« بپرهيزيد . به پيمان وفا كنيد ، كه وفا حتى به غلط سودمند است و خيانت حتى « به خطا مايه هلاكت است و سبب ضعف شما و نيروى دشمن و ادبار شما و اقبال « او مىشود مبادا كارى كنيد كه مايه تحقير و وهن مسلمانان شود . » كرب بن كرب عكلى كه جزو مقدمه سپاه قادسيه بود گويد : سعد از شراف ما را پيش فرستاد كه در عذيب هجانات فرود آمديم ، او نيز حركت كرد و وقتى كه در عذيب هجانات پيش ما رسيد و اين بهنگام صبحدم بود زهرة بن حويه با مقدمه سپاه حركت كرد و چون عذيب كه از جمله پادگانهاى پارسيان بود نمودار شد بر برجهاى آن كسانى را ديديم و بر هر يك از برجها يا ميان دو كنگره مىنگريستيم يكى را مىديديم و ما با تك سواران بوديم و بمانديم تا گروه عمده بيايد كه پنداشتيم آنجا سپاهى هست آنگاه سوى عذيب رفتيم و چون نزديك شديم يكى از آنجا در آمد كه با شتاب سوى قادسيه دوان شد و چون به آنجا رسيديم و وارد شديم هيچ كس نبود و همين مرد بود كه به خدعه از برجها و ميان كنگره ها به چشم ما مىخورد و اينك خبر ما را مىبرد ، بدنبال او رفتيم اما نرسيديم ، زهره از قضيه خبر يافت و از پس آمد و بما رسيد و ما را جا گذاشت و از پى مرد رفت و گفت : « اگر اين خبر گير از دست برود خبر ما به آنها رسد . » نزديك خندق به او رسيد و ضربتى زد و او را در آنجا افكند . و چنان بود كه مردم قادسيه از دليرى اين مرد و آشنايى او با جنگ به تعجب بودند و هيچ كس پردلتر و جسورتر از اين پارسى نديده بود و اگر مقصد وى دور نبود زهره به او نرسيده بود و از پاى در نيامده بود . گويد : مسلمانان در عذيب نيزه ها و تيرها و جعبه هاى چوبين و چيزهاى ديگر يافتند كه سودمند افتاد . آنگاه در دل شب دسته اى فرستاد و گفت به اطراف حيره هجوم برند ، بكير بن عبد الله ليثى را سالارشان كرد . شماخ ، شاعر قيسى ، نيز در آن ميانه بود با سى كس از دليران قوم كه برفتند و از سليحين گذشتند و پل آن را ببريدند و آهنگ