محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1645

تاريخ الطبرى ( فارسي )

سعد در باره وصف شهر به دو نوشت كه قادسيه ميان خندق و عتيق است و در سمت چپ قادسيه رودى سبز گونه هست كه درون آن پيداست كه تا حيره امتداد دارد ، از ميان دو راه كه يكى به بيابان مىرود و ديگرى بر كناره رودى است به نام حضوض كه تا ناحيه ميان خورنق و حيره مىرود . سمت راست قادسيه تا ولجه يكى از مردابهاى ديار آنهاست . همه مردم سواد كه بيش از من با مسلمانان به صلح آمده بودند دل با مردم پارسى دارند و به آنها پيوسته‌اند و بر ضد ما آماده شده‌اند كسى را كه براى جنگ ما آماده كرده‌اند رستم است و كسانى همانند وى كه مىخواهند ما را تحريك كنند و به حمله وادارند و ما نيز مىخواهيم آنها را تحريك كنيم و به جنگ بكشانيم . فرمان خدا شدنى است و قضاى او ما را سوى مقدر مىكشاند و از او قضاى خوب و تقدير نيك قرين سلامت مىخواهيم . » عمر به دو نوشت : « نامه تو رسيد و مضمون آن را بدانستم ، در جاى خود باش تا خدا دشمن را به حركت در آرد ، بدان كه كار دنباله دارد . اگر خدا دشمن را هزيمت كرد ، از آنها دست مدار تا به مداين حمله برى كه اگر خدا خواهد مايه خرابى آن شود . » و چنان بود كه عمر براى سعد بخصوص دعا مىكرد و كسان با وى دعا مىكردند و براى عامه سپاه نيز دعا مىكرد . زهرة بن حويه روان شد و در عذيب هجانات اردو زد و سعد از دنبال آمد كه در عذيب هجانات به وى ملحق شود . زهره پيش رفت و در قادسيه ما بين عتيق و خندق ، مقابل پل ، مقر گرفت . قديس در آن روزگار يك ميل پايينتر از پل بود . سيف بن قعقاع گويد : عمر به سعد بن ابى وقاص نوشت : « در دل من افتاده است كه وقتى با دشمن مقابل شويد او را هزيمت مىكنيد ترديد را به يك سو نهيد و يقين را برگزينيد اگر يكى از شما با يكى از عجمان ببازى ، امانى داده يا اشاره اى كرده يا سخنى گفته كه عجمى ندانسته و بنزد ايشان امان بوده ، آن را امان به حساب آريد و از سختگيرى