محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1264
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گفت : « اى پيمبر خدا ، هر كه قوم وى حادثه اى بيند چنان كه قوم من بروز رزم ديد ، غمين شود . » پيمبر گفت : « ولى اين حادثه در اسلام براى قوم تو مايهء فزونى خير مىشود » آنگاه پيمبر خدا وى را عامل قبيلهء مراد و زبيد و مذحج كرد و خالد بن سعيد ابن عاص را با وى فرستاد كه كار زكات گرفتن با وى بود و آنجا ببود تا پيمبر خدا درگذشت . در همين سال دهم هجرت جارود بن عمرو با فرستادگان طايفهء عبد القيس پيش پيمبر آمد ، جارود نصرانى بود . ابن اسحاق گويد : وقتى جارود به حضور پيمبر رسيد با او سخن كرد و اسلام بر او عرضه داشت و او را به مسلمانى ترغيب كرد . جارود گفت : « اى محمد من تا كنون بر دين خويش بودهام و دين خودم را ترك مىكنم و به دين تو مىگروم آيا دين مرا ضمانت مىكنى ؟ » پيمبر گفت : « آرى ضمانت مىكنم كه خدا عز و جل ترا به دين بهترى هدايت كرده است . » گويد : جارود مسلمان شد و يارانش نيز به اسلام گرويدند و از پيمبر مركب خواستند كه گفت : « مركوبى ندارم كه به شما دهم . » گفتند : « در راه مركبهاى گمشده هست توانيم كه بر آن نشينيم و سوى ديار خويش شويم ؟ » پيمبر گفت : « مبادا به آن دست بزنيد كه آتش است . » گويد : جارود از پيش پيمبر سوى قوم خويش رفت و مسلمانى پاك اعتقاد شد و در كار دين استوار بود تا بمرد . در ايام ارتداد زنده بود و چون قوم وى از اسلام بگشتند و به دين قديم بازگشتند و منذر بن نعمان بن منذر موسوم به غرور نيز چنين كرد ، جارود به پا خاست و شهادت حق بر زبان راند و دعوت اسلام كرد و گفت : « اى