محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1628
تاريخ الطبرى ( فارسي )
به راه خويش رفتند و به صفين حمله بردند كه مردم نمر و تغلب آنجا بودند و در نتيجه حمله جمعى از آنها را به آب ريختند كه امان خواستند اما دست از آنها بر نداشتند و به آب افتادگان بانگ مىزدند : غرق شديم ، غرق شديم . و عتيبه و فرات بانگ مىزدند : « اين غرق شدن به آن آتش زدن . » و با اين سخن يكى از جنگهاى ايام جاهليت را كه در اثناى آن گروهى از مردم بكر بن وائل را آتش زده بودند به يادشان مىآورد . عتيبه و فرات و همراهان پس از غرق كردن جماعت سوى مثنى باز گشتند و چون همه در اردوگاه انبار فراهم آمدند و فرستادگان و دسته ها بازگشتند مثنى با سپاه سوى جزيره رفت و آنجا فرود آمد . و چنان بود كه عمر رضى الله عنه در هر سپاه خبر گير داشت و ماجراى اين غزا را براى او نوشتند و سخن عتيبه و فرات كه در غزاى بنى تغلب و به آب ريختن قوم گفته بودند به دو رسيد و آنها را احضار كرد و در اين باره پرسش كرد كه گفتند اين سخن را بر سبيل مثل گفتهاند و منظور كينه جويى ايام جاهليت نبوده و عمر آنها را قسم داد و قسم خوردند كه از سخن جز تمثل منظورى نداشتهاند . عمر گفتار آنها را پذيرفت و پس فرستاد كه پيش مثنى آمدند . سخن از مقدمات جنگ قادسيه عبد الرحمن بن ساباط احمرى گويد : پارسيان به رستم و فيرزان كه سالار مردم فارس بودند گفتند : « چه مىكنيد ، اختلاف شما مايهء ضعف پارسيان شده و دشمن در آنها طمع بسته است . حرمت شما چندان نيست كه پارسيان اين وضع را بپذيرند كه شما به نابوديشان كشانيد ، از پس بغداد و ساباط و تكريت نوبت مداين است به خدا يا همسخن شويد يا پيش از آنكه دشمن شاد شويم شما را از ميان بر مىداريم »