محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1626

تاريخ الطبرى ( فارسي )

با شتاب به دنبال ماست و گفت : « به نيكى و تقوى راز گويى كنيد و به گناه و تعدى راز گويى مكنيد . در كارها بنگريد و دقت كنيد آنگاه سخن كنيد ، هنوز خبر به شهر آنها نرسيده و اگر رسيده باشد وحشت ، آنها را از تعقيب شما باز مىدارد كه حملهء ناگهانى مايه وحشتى مىشود كه روزى تا شب دوام دارد ، اگر نگهبانان حاضر بازار به دنبال شما آمده باشند به شما نمىرسند تا به اردوگاه و جمع خودتان برسيد كه شما بر اسبان اصيل مىرويد ، اگر به شما برسند به اميد پاداش و هم فيروزى با آنها جنگ مىكنيم ، به خدا تكيه كنيد و به او گمان خوب داشته باشيد كه در جنگهاى بسيار فيروزيتان داده كه دشمن از شما بيشتر و مجهزتر بوده است . اينك به شما بگويم كه چرا چنين با شتاب مىرويم و مقصود چيست ؟ ابو بكر خليفهء پيمبر خداى صلى الله عليه و سلم به ما سفارش كرد كه در غارتها كمتر توقف كنيم و با شتاب باز گرديم ، و در موارد ديگر نيز در كار باز گشت شتابان باشيم . » گويد : آنگاه با گروه بيامد ، بلدها همراه بودند و از صحراها و رودها گذشتند تا به انبار رسيدند و دهقانان انبار با جرات استقبالشان كردند و از سلامت وى خوشدل شدند كه وعده داده بود اگر رفتارشان مورد رضايت بود با آنها نيكى كند . زياد گويد : وقتى مثنى از بغداد به انبار باز گشت مضارب عجلى و زيد را سوى كباث فرستاد كه فارس العناب تغلبى آنجا بود و خود وى نيز پس از آنها روان شد و چون آن دو به كباث رسيدند قوم پراكنده شده بود و كباث خالى مانده بود ، بيشتر مردم آن از بنى تغلب بودند و مضارب و زياد به تعقيبشان رفتند و به دنبالهء قوم رسيدند كه فارس العناب محافظ آن بود كه ساعتى به حفاظت از آنها پرداخت ، سپس گريزان شد و از دنبالهء گروه بسيار كس كشته شد . آنگاه مثنى به اردوگاه خويش در انبار باز گشت كه فرات بن حيان را بر آن گماشته بود و چون به انبار رسيد فرات بن حيان و عتيبة بن نهاس را روانه كرد و گفت