محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1263
تاريخ الطبرى ( فارسي )
آورد و چون قيس خبر يافت عمرو را تهديد كرد و كينهء او را به دل گرفت و گفت : « با من مخالفت كرد و راى مرا كار نبست » . گويد : عمرو بن معديكرب در بنى زبيد ببود و سالار قوم فروة بن مسيك مرادى بود و چون پيمبر از جهان درگذشت ، وى مرتد شد . در همين سال دهم هجرت پيش از آنكه عمرو بن معديكرب با زبيديان پيش پيمبر آيد ، فروة بن مسيك مرادى از شاهان كنده بريده بود و در مدينه پيش پيمبر خداى آمده بود . عبد الله بن ابى بكر گويد : فروة بن مسيك مرادى از پادشاهان كنده ببريد و به دشمنى آنها برخاست و پيش پيمبر آمد و چنان بود كه پيش از اسلام ميان قبيلهء مراد و همدان جنگى رخ داده بود و در جنگى كه آن را رزم ناميدند ، همدانيان بر قبيلهء مراد غالب شده بودند و بسيار كس از آنها كشته بودند و آنكه همدانيان را به جنگ مراديان كشانيده بود اجدع بن مالك بود كه مايهء رسوايى قوم شد و فروة بن مسيك در اين باب شعرى گفت و عذر شكست قبيلهء خويش را ضمن آن آورد و از جمله گفت : « اگر شاهان جاويد مىماندند ما نيز مىمانديم . » « و اگر بزرگان هميشه بقا داشتند ما نيز داشتيم . » و چون فروه رو سوى پيمبر خدا كرد شعرى بدين مضمون گفت : « وقتى ملوك كنده » « چون پايى كه بيمارى عرق النسا دارد » « از كار بماندند » « مركب سوى محمد راندم » « كه از او اميدها دارم » و چون به حضور پيمبر رسيد به دو گفت : « اى فروه ، از حادثه اى كه بروز رزم به قوم تو رسيد غمين هستى ؟ »