محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1619

تاريخ الطبرى ( فارسي )

فرستادند . اينان زن و فرزند خويش را در قوادس نهاده بودند و نيز براى زن و فرزند جنگجويان پيشين فرستادند كه در حيره مقر داشتند بلد كسانى كه آذوقه براى قوادسيان بردند عمرو بن عبد المسيح بن بقيله بود و چون پيش زنان رسيدند و آنها سواران را بديدند بانگ بر آوردند و پنداشتند دشمن حمله آورده است و با سنگ و چوب به دفاع از كودكان برخاستند عمرو گفت : « زنان اين سپاه چنين بايد » و زنان را مژدهء فتح دادند و گفتند : « اين آغاز كار است . » بسر سالار كاروان آذوقه بر بود و براى كاروان نگهبانان گماشته بود ، عمرو بن عبد المسيح در باز گشت در حيره بماند . و چنان شد كه مثنى گفت : « كى دشمن را تا سيب تعقيب مىكند ؟ » جرير بن عبد الله با قوم خويش گفت : « اى مردم بجيله شما و همه كسانى كه در اين جنگ بوده‌اند به سابقه و فضيلت و تلاش هماننديد اما در خمس غنايم هيچ كس جز شما سهمى ندارد كه يك چهارم خمس از آن شماست و امير مؤمنان به شما بخشيده است . هيچكس نبايد زودتر از شما سوى دشمن رود و بيشتر از شما بكوشد كه اميد نيك داريد و يكى از دو نيكى را انتظار مىبريد : « شهادت و بهشت يا غنيمت و بهشت . » مثنى به گروهى از فراريان جنگ پل كه سر پيكار داشتند حمله برد و گفت : « مستبسل و ياران وى كجايند ؟ به دنبال دشمن تا سيب برويد و مايهء زبونى دشمن شويد كه اين نيك است و پاداش نيك دارد و از خدا آمرزش بخواهيد كه او بخشنده و مهربان است . » على بن محفز گويد : نخستين كسانى كه آن روز دعوت مثنى را پذيرفتند مستبسل و ياران وى بودند كه روز پيش مىخواسته بود از صف مسلمانان در آيد و به دنبال دشمن رود و كسان را ترغيب كرده بود ، مثنى بگفت تا پل را براى آنها آماده كردند و آنها را به تعقيب قوم فرستاد . پس از آنها مردم بجيله و ديگر سواران مسلمان راهى شدند و به دنبال دشمن تا سيب رفتند ، در اردوگاه از جنگاوران پل كس نبود