محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1620

تاريخ الطبرى ( فارسي )

كه نرفته باشد ، گاو و اسير و غنيمت بسيار به دست آوردند كه مثنى همه را ميان آنها تقسيم كرد و سخت كوشان همه قبايل را بيشتر داد و يك چهارم خمس را به مساوات بر مردم بجيله تقسيم كرد و سه چهارم را همراه عكرمه به مدينه فرستاد . خدا ترس در دل پارسيان افكند و سران تعاقب كنندگان به مثنى نامه نوشتند كه خدا آنچه را كه ديده اى به ما داد و اين قوم مدافع و حفاظ ندارد ، به ما اجازه ده كه پيشتر رويم . مثنى اجازه داد و آنها حمله بردند تا به ساباط رسيدند ، مردم ساباط حصارى شدند و مهاجمان دهكده هاى اطراف را تاراج كردند ، حصاريان از قلعه تير اندازى كردند و نخستين كسان كه وارد حصار آنها شدند عصمه و عاصم و جرير بودند و كسان ديگر از هر گروه از دنبال رفتند ، آنگاه سوى مثنى باز گشتند . عطية بن حارث گويد : وقتى خدا عز و جل مهران را بكشت مسلمانان بر همه سواد تا دجله تسلط يافتند و بى خطر و تعرض دشمن بر دجله مىرفتند ، پادگانهاى عجم پراكنده شدند و برفتند و به ساباط پناهنده شدند و خوشدل بودند كه آن سوى دجله كسى را با آنها كارى نباشد . گويد : جنگ بويب در رمضان سال سيزدهم هجرت بود كه خدا عز و جل در اثناى آن مهران و سپاه وى را بكشت و در دو سوى بويب چندان استخوان بود كه هموار شد و به روزگار فتنه ، خاك آن را پوشانيد . هنوز هم وقتى آنجا را بكنند استخوان به دست مىآيد . بويب ما بين سكون و مرهبه و بنى سليم بود كه به روزگار خسروان مرداب فرات بود و در جوف مىريخت . اعور عبدى در بارهء اين جنگ شعرى گفت كه مضمون آن چنين است : « در ديار قبيله رنجهاى اعور هيجان گرفت « و از پس عبد القيس به خفان رسيد « كه آنجا را ديده بود كه گروه فراهم بود