محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1618

تاريخ الطبرى ( فارسي )

غرق آنها را داده باشد و مصيبت ما كه در جنگ پل ديده بوديم سبك شود ، و چون به مرحلهء خطر رسيدند به ما حمله آوردند و با آنها سخت جنگيديم تا آنجا كه يكى از كسان من گفت : چه شود اگر پرچم خويش را عقب ببرى . گفتم : « بايد آن را پيش ببرم » و به عقبدار آنها حمله بردم و او را بكشتم . آنگاه سوى فرات گريختند و هيچيك از آنها زنده به آنجا نرسيد . ربعى بن عامر بن خالد گويد : در جنگ بويب همراه پدرم بودم و بويب را جنگ دهىها گفتند كه صد كس در آن روز به شمار آمد كه هر يك ده كس را در عرصهء جنگ كشته بودند . عروة بن زيد الخيل از نهىها بود و عرفجه سالار ازد نهى بود . مشركان ما بين جايى كه اكنون سكون هست ، تا ساحل فرات و كنار شرقى بويب كشته شدند ، به سبب آنكه وقتى هزيمت شدند ، مثنى پيشدستى كرد و پل را گرفت و آنها راه چپ و راست گرفتند و مسلمانان تا هنگام شب دنبالشان كردند و روز بعد نيز تا شب چنين بود . گويد : مثنى از گرفتن پل پشيمان شد و گفت : « كارى ناروا كردم كه خدا مرا از بدى آن حفظ كند كه پيشدستى كردم و پل را بستم و چارهء آنها را بريدم ديگر چنين نخواهم كرد ، شما نيز نكنيد و مانند من نباشيد كه خطايى بود و نبايد راه چارهء كس را بريد مگر آن كس كه هيچ تاب ندارد . » گويد : كسانى از سران مسلمانان كه زخمدار شده بودند جان دادند كه خالد بن هلال و مسعود بن حارثه از آن جمله بودند ، مثنى بر آنها نماز كرد و جنازه ها را بر نيزه ها و شمشيرها نهاد و گفت : « به خدا اين قضيه غمم را سبك مىكند كه در جنگ بويب بودند و شجاعت نمودند و پايمردى كردند و ترسان نشدند و سستى نكردند و شهادت كفارهء همهء گناهان است . » زياد گويد : مثنى و عصمه و جرير در بويب آذوقهء مهران را به غنيمت گرفتند كه گوسفند و گاو آورد بود و آن را براى زن و فرزند كسانى كه از مدينه آمده بودند