محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1262
تاريخ الطبرى ( فارسي )
طالب را با گروهى به غزاى يمن فرستاد . براء بن عازب گويد : پيمبر خالد بن وليد را سوى مردم يمن فرستاد كه به اسلام دعوتشان كند و من جزو همراهان وى بودم ، شش ماه آنجا مقيم بود و كس دعوت وى را نپذيرفت و پيمبر خداى على بن ابى طالب را فرستاد و گفت : « خالد بن وليد و همراهان او را پس بفرستد و اگر كسى از همراهان خالد بخواهد با وى بماند . » براء گويد : من از آنها بودم كه با على ماندند و چون به اوايل يمن رسيديم ، قوم خبر يافتند و فراهم شدند و على با ما نماز صبحگاه كرد و چون نماز به سر رفت ما را به يك صف كرد و پيش روى ما بايستاد و حمد و ثناى خدا گفت آنگاه نامهء پيمبر خدا را براى كسان خواند و همه مردم قبيله همدان به يك روز مسلمان شدند و على ماوقع را براى پيمبر نوشت كه چون نامهء على را بخواند به سجده افتاد آنگاه بنشست و گفت : « درود بر قبيلهء همدان ، درود بر قبيلهء همدان . » پس از آن مردم يمن به اسلام روى آورند . ابو جعفر گويد : هم در اين سال فرستادگان طايفه زبيد به اطاعت پيش پيمبر خدا آمدند . عبد الله بن ابى بكر گويد : عمرو بن معديكرب با جمعى از مردم بنى زبيد پيش پيمبر خدا آمد و به مسلمانى گرويد . و چنان بود كه وقتى زبيديان از كار پيمبر خداى خبر يافتند عمرو بن معديكرب به قيس بن مكشوح مرادى گفت : « اى قيس تو سالار قوم خويش هستى ، مىگويند يكى از قريش به نام محمد در حجاز خروج كرده و مىگويد پيمبر خداست ، بيا برويم و كار او را بدانيم ، اگر چنان كه مىگويد پيمبر خداست ، چون او را ببينيم بر تو مخفى نمىماند و پيرو او مىشويم و اگر جز اين باشد از كار او بىخبر نمانيم . » و قيس بن مكشوح گفتهء او را نپذيرفت و رأى او را سفيهانه شمرد . اما عمرو بن معديكرب بر نشست و پيش پيمبر خدا آمد و تصديق او كرد و ايمان