محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1610
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گفتند : « شام را كه كسان ما بيشتر آنجا رفتهاند » گفت : « سوى عراق رويد كه در شام مردم به اندازهء كفايت هست » و همچنان با آنها سخن كرد و دريغ كردند تا فرمان داد و يك چهارم از خمس غنايم را به سهم آنها افزود و عرفجه را بر تيرهء جديلهء بجيله گماشت و جرير را بر بنى عامر آنها و ديگران گماشت . گويد : و چنان بود كه ابو بكر وى را با كسان ديگر به جنگ عمان گماشته بود و چون به غذاى دريا رفت او را پس آورد و عمر بيشتر قوم بجيله را به دو سپرد و گفت : « مطيع اين باشيد » و به كسان ديگر گفت : « مطيع جرير باشيد » آنگاه جرير به مردم بجيله گفت : آيا بدين شخص كه با ما چنان كرد گردن مىنهيد ؟ » و چنان بوده بود كه مردم بجيله از عرفجه به سبب يكى از زنان قوم خشمگين بودند و فراهم آمدند و پيش عمر رفتند و گفتند : « ما را از عرفجه معاف بدار . » عمر گفت : « شما را از كسى كه در كار اسلام و هجرت از همه تان پيشتر بوده و بيشتر از همه كوشيده و نيكى كرده معاف نمىدارم » گفتند : « يكى از خودتان را سالار ما كن و كسى را كه به ما چسبيده است بر ما نگمار » عمر پنداشت كه در نسب او ترديد مىكنند و گفت : « متوجه باشيد چه مىگوييد ! » گفتند : « همين مىگوييم كه مىشنوى » آنگاه عمر كس پيش عرفجه فرستاد كه بيامد و گفت : « اينان به سالارى تو راضى نيستند و پندارند كه از آنها نيستى ، چه مىگويى ؟ » گفت : « راست مىگويند و نمىخواهم از آنها باشم كه من از مردم از دم از تيرهء بارق از جمعى بىشمار با نسب خالص بى آلايش »