محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1609

تاريخ الطبرى ( فارسي )

بسوس است . » و اين سخن از روى فال گفت كه بسوس بمعنى كمى و پراكندگى و كم شيرى شتر است . مثنى همچنان در جاى خويش بماند تا مهران به دو نامه نوشت كه يا شما به طرف ما عبور كنيد يا ما به طرف شما عبور مىكنيم . مثنى جواب داد كه شما عبور مىكنيد . آنگاه مهران عبور كرد و در ساحل فرات در ملطاط نزديك مسلمانان فرود آمد ، مثنى به آن مرد سوادى گفت : « اين زمين كه مهران و اردوى وى در آنجا فرود آمده‌اند چه نام دارد ؟ » گفت : « شوميا » و اين به ماه رمضان بود . مثنى در ميان كسان ندا داد كه سوى دشمن رويد ، و روان شدند . مثنى سپاه خود را آراسته بود و مذعور و نسير را برد و پهلو گماشته بود ، عاصم سالار پيادگان بود و عصمه بر مقدمه بود . دو گروه صف كشيدند و مثنى در جمع به سخن ايستاد و گفت : « شما روزه داريد و روزه مايهء ضعف است ، راى من اينست كه روزه بشكنيد و از غذا بر جنگ دشمن نيرو گيريد » گفتند : « چنين كنيم » و روزه گشودند . آنگاه مثنى يكى را ديد كه از صف برون مىرود و گفت : « اين چه مىكند ؟ » گفتند : « وى از جمله كسانى است كه در جنگ پل گريخته‌اند و مىخواهد جنگ آغاز كند » مثنى او را با نيزه بزد و گفت : « بى پدر ! به جاى خود باش و چون حريف تو آمد در او بياويز ، اما جنگ آغاز مكن » آن شخص گفت : « چنين كنم و آرام شد و در صف جاى گرفت . » شعبى گويد : وقتى جمع بجيله فراهم آمد عمر گفت از طرف ما بگذريد . » و سران و فرستادگان بجيله سوى وى آمدند و جمع را به جا گذاشتند . عمر گفت : « كدام جبهه را بيشتر دوست داريد ؟ »