محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1594
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گفت : « از روى طمع و علاقه به رياست . » آنگاه رستم به مردم سواد نامه نوشت و سران را پيش آنها فرستاد كه بر - مسلمانان بشوريدند . با قوم گفته بود نخستين كسى كه بشورد سالار شماست . جاپان در ناحيهء فرات بادقلى بشوريد و كسان از پس وى سر به شورش برداشتند . مسلمانان در حيره پيش مثنى رفتند و او در خفان فرود آمد و آنجا مقاومت كرد تا ابو عبيد بيامد كه بر مثنى و ديگران سالارى داشت . جاپان در نمارق فرود آمد و ابو عبيد از خفان سوى وى رفت و در نمارق تلاقى شد كه خدا پارسيان را هزيمت كرد و مسلمانان چندان كه خواستند از آنها بكشتند . مطر بن فضه كه نسب از مادر خويش داشت با ابى يكى را ديدند كه زيور داشت و به دو حمله بردند و به اسارت گرفتند و ديدند كه پيرى فرتوت است و ابى او را نخواست . مطر به فديهء وى دلبسته بود و توافق كردند كه ابى جامهء او را بگيرد و فديه از آن مطر باشد و چون مطر با وى تنها شد گفت : « شما عربان به پيمان وفا مىكنيد ، مىخواهى مرا امان دهى و دو غلام نو سال چابك كه چنين و چنان باشند به تو دهم ؟ » مطر گفت : « آرى » گفت : « مرا پيش شاهتان بر تا اين كار در حضور وى انجام گيرد » مطر چنان كرد و او را پيش ابو عبيد برد و او را امان داد و ابو عبيد امان وى را تأييد كرد ، آنگاه ابى و تنى چند از مردم ربيعه برخاستند ابى گفت : « من او را اسير كردم و آن وقت امان نداشت . » مردم ربيعه كه او را شناخت بودند گفتند : « اين جاپان شاه است و اين جماعت را او به جنگ ما آورد . » ابو عبيد گفت : « اى مردم ربيعه مىخواهيد چه كنم رفيق شما امانش داده چگونه او را بكشم ! معاذ الله از اين كار » آنگاه ابو عبيد غنيمتها را تقسيم كرد ، عطر بسيار در آن ميان بود ، بخشش