محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1595
تاريخ الطبرى ( فارسي )
كرد و خمس غنيمت را همراه قاسم به مدينه فرستاد . سقاطيه كسكر طلحه گويد : وقتى پارسيان هزيمت شدند راه كسكر گرفتند كه به نرسى پناه برند ، نرسى پسر خالهء كسرى بود و كسكر تيول او بود و نرسيان از آن وى بود كه قرق كرده بود و هيچ كس از آن نمىخورد و كشت نمىكرد بجز كسان وى يا شاه پارسيان يا كسى كه چيزى از آنجا به دو مىدادند و اين در ميان كسان شهره بود كه حاصل آنجا قرق است ، رستم و پوران به نرسى گفتند : « سوى تيول خويش رو و آنجا را از دشمن خويش و دشمن ما حفظ كن و مرد باش . » گويد : چون پارسيان در جنگ نمارق هزيمت شدند و باقيماندگان سوى نرسى روان شدند كه در اردوگاه خويش بود ، ابو عبيد نداى رحيل داد و به چابكسواران گفت آنها را تا اردوگاه نرسى تعقيب كنيد و ميان نمارق و بارق و درتا نابودشان كنيد . عاصم بن عمرو در اين باره شعرى دارد به اين مضمون : « قسم به جان خودم و جانم را خوار نمىدارم » « كه مردم نمارق زبون شدند » « به دست كسانى كه سوى خدايشان هجرت كرده بودند » « و ميان درتا و بارق آنها را همى جستند » « در راه بذارق ميان مرج مسلح و هوافى » « آنها را همى كشتيم » گويد : چون ابو عبيد از نمارق حركت كرد در كسكر مقابل نرسى فرود آمد ، نرسى در پايين كسكر بود و مثنى با همان آرايشى بود كه با جاپان جنگيده بود دو