محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1589

تاريخ الطبرى ( فارسي )

آن را معلوم كنى كه جنگ است و در جنگ جز مرد محتاط كه فرصت و تأمل نيك شناسد به كار نيايد . » يكى از انصاريان گويد : عمر رضى الله عنه به ابو عبيد گفت : « مانع سالارى سليط آن بود كه در جنگ عجول است و عجله در كار جنگ مايهء خطر است مگر با دقت همراه باشد . به خدا اگر عجول نبود سالارى به او داده بودم ولى جنگ را مرد محتاط بايد » شعبى گويد : مثنى بن حارثه به سال سيزدهم پيش ابو بكر آمده بود و عمر گروهى را با وى بفرستاد ، سه روز كسان را دعوت مىكرد و هيچكس داو طلب نشد ، عاقبت ابو عبيد و پس از او سعد بن عبيد داو طلب شدند و ابو عبيد وقتى داو طلب مىشد گفت : « سالارى از من است . » سعد نيز گفت : « سالارى از من است » به سبب كارى كه از پيش كرده بود سليط نيز چنين گفت . گويد : آنگاه به عمر گفتند : « يكى از اصحاب پيمبر را سالار قوم كن » عمر گفت : « فضيلت اصحاب از آن بود كه با شتاب سوى دشمن مىرفتند و ، جاى نيامدگان را مىگرفتند اگر قومى مانند نيامدگان باشند و به جاى مانند آنها كه سبكرو و سنگين بار آمده‌اند حق سالاريشان بيشتر است . به خدا سالارى به كسى مىدهم كه زودتر از همه داو طلب شده است . » و ابو عبيد را سالارى داد و در بارهء سپاه به او سفارش كرد . سالم گويد : نخستين گروهى كه عمر فرستاد ، گروه ابى عبيد بود پس از آن يعلى ابن اميه را سوى يمن فرستاد و گفت مردم نجران را بيرون كند به سبب وصيتى كه پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم در مرض مرگ در اين باب كرده بود و هم به سبب وصيت ابو بكر رضى الله عنه كه در بيمارى آخر گفته بود : « پيش آنها فرست و از دينشان نگردانشان ، و هر كه مىخواهد بر دين خويش باشد برود ، مسلمان بماند ، زمين كسانى را كه مىروند مساحت كن و در اقامت ديارهاى ديگر آزادشان گذار و به آنها بگو كه بفرمان