محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1573
تاريخ الطبرى ( فارسي )
آوردند گردنش را زده بودم كه پندارم هر جا شرى بيند به كمك آن شتابد ، اى كاش وقتى خالد بن وليد را به جنگ مرتدان فرستادم در ذو القصه مانده بودم كه اگر مسلمانان ظفر نمىيافتند آمادهء جنگ و كمك بودم . اى كاش وقتى خالد بن وليد را به شام فرستادم عمر بن خطاب را نيز به عراق فرستاده بودم و هر دو دست خويش را در راه خدا گشوده بودم . » گويد : در اينجا دو دست خود را دراز كرد و باز گفت : « اى كاش از پيمبر خدا پرسيده بودم خلافت از آن كيست كه كس در بارهء آن اختلاف نكند . اى كاش از او صلى الله عليه و سلم پرسيده بودم آيا انصار نيز در اين كار سهمى دارند ؟ اى كاش در بارهء ميراث خواهر زاده و عمه از او پرسيده بودم كه در بارهء آن دلم آرام نيست . » ابو جعفر گويد : ابو بكر از آن پيش كه به كار مسلمانان اشتغال گيرد تجارت مىكرد و منزل وى در سنح بود ، پس از آن در مدينه منزل گرفت . عايشه گويد : پدرم در سنح پيش همسرش حبيبه دختر خارجة بن زيد بن ابى زهير حارثى خزرجى منزل داشت و دو اطاق ساخته بود كه از شاخهء خرما پوشيده بود و چيزى بر آن نيفزود تا به منزل خود در مدينه آمد . پس از آنكه با وى بيعت كردند شش ماه در سنح بود و صبحگاهان پياده به مدينه ميامد گاهى نيز بر اسب خود سوار مىشد و جامه اى سرخ گلى رنگ داشت كه با گل سرخ رنگ شده بود و به مدينه مىآمد و با مردم نماز مىكرد و چون نماز عشا مىكرد پيش كسان خود به سنح مىرفت هر وقت حضور داشت با مردم نماز مىكرد و وقتى براى نماز حضور نداشت عمر بن خطاب با مردم نماز مىكرد . گويد : و روز جمعه اول روز را در سنح به سر مىبرد و سر و ريش خود را رنگ مىكرد ، آنگاه براى نماز جمعه مىآمد و با مردم نماز مىكرد . گويد : وى مردى تجارت پيشه بود و هر روز صبحگاه به بازار مىرفت و