محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1258
تاريخ الطبرى ( فارسي )
سرهايتان را زير پايتان مىانداختم . » يزيد بن عبد المدان گفت : « به خدا اى پيمبر خدا نه ستايش تو مىكنيم و نه ستايش خالد مىكنيم . » پيمبر گفت : « پس ستايش كه مىكنيد ؟ » گفت : « ستايش خدا مىكنيم كه ما را به وسيلهء تو هدايت كرد . » پيمبر گفت : « سخن درست آوريد » آنگاه پيمبر پرسيد : « در جاهليت به چه وسيله بر دشمنان خود غالب مىشديد ؟ » گفتند : « ما بر كسى غالب نمىشديم . » پيمبر گفت : « چرا ، بر كسانى كه به جنگ شما مىآمدند غالب مىشديد . » گفتند : « اى پيمبر خدا سبب غلبه مان چنان بود كه همدل بوديم و پراكنده نبوديم و هرگز ستم آغاز نمىكرديم . » پيمبر گفت : « سخن راست گفتيد . » آنگاه پيمبر سالارى بنى الحارث بن كعب را به قيس بن حصين داد و در اواخر شوال يا اوايل ذى حجه فرستادگان سوى قوم خويش بازگشتند و چهار ماه بيشتر نگذشت كه پيمبر خداى صلى الله عليه و سلم درگذشت . عبد الله بن ابى بكر گويد : وقتى فرستادگان بنى الحارث بن كعب برفتند پيمبر خداى عمرو بن حزم انصارى را سوى آنها فرستاد كه فقه دين و سنت پيمبر و آداب مسلمانى را به آنها تعليم دهد و زكات بگيرد و نامه دستور العمل او را چنين نوشت : بسم الله الرحمن الرحيم ، اين بيان خدا و پيمبر اوست ، اى كسانى « كه ايمان آوردهايد به پيمانها وفا كنيد ، از محمد پيمبر به عمرو بن حزم ، « هنگامى كه او را به يمن مىفرستد . فرمان مىدهد كه در هر كار از خدا « بترسد كه خدا پشتيبان مردم خدا ترس و نكوكار است و فرمان مىدهد كه