محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1257
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« آنها هستم و اوامر و نواهى خدا را روان مىكنم و آداب اسلام و سنت « پيمبر خدا را تعليمشان مىدهم تا پيمبر به من نامه نويسد » و پيمبر خدا به خالد بن وليد چنين نوشت : « بسم الله الرحمن الرحيم ، از محمد پيمبر خدا به خالد بن وليد درود « بر تو و من ستايش خداى يگانه مىكنم . « اما بعد ، فرستادهء تو نامه ات را آورد و معلوم شد كه بنى الحارث « بى جنگ اسلام آوردهاند و دعوت ترا پذيرفتهاند و مسلمان شدهاند و به خداى « يگانه گرويدهاند كه محمد بنده و فرستادهء اوست و خدايشان هدايت « كرده است . بشارتشان ده و بيمشان ده و بيا و فرستادگان قوم با تو بيايند « و درود و رحمت و بركات خداى بر تو باد » آنگاه خالد بن وليد پيش پيمبر آمد و فرستادگان بنى الحارث بن كعب و از جمله قيس بن حصين و يزيد بن عبد المدان و يزيد بن محجل و عبد الله بن قريظ زيادى و شداد - بن عبد الله قنانى و عمرو بن عبد الله ضبابى نيز همراه او بودند ، و چون پيش پيمبر آمدند بر او سلام كردند و گفتند : « شهادت مىدهم كه تو فرستادهء خدايى و خدايى جز خداى يگانه نيست . » پيمبر نيز گفت : « من نيز شهادت مىدهم كه خدايى جز خداى يگانه نيست و من فرستادهء خدايم . » آنگاه پيمبر گفت : « شماييد كه به مانع اعتنا نكنيد ؟ » و هيچكس از آنها جواب نداد و پيمبر خدا اين سخن را تكرار كرد ، اما هيچكس از آنها جواب نداد ، و بار سوم همين سخن گفت و هيچكس از آنها جواب نگفت ، و چون بار چهارم اين سخن گفت يزيد بن عبد المدان گفت : « بله ماييم كه به مانع اعتنا نكنيم و اين سخن را چهار بار گفت . » پيمبر گفت : « اگر خالد ننوشته بود كه اسلام آوردهايد و به جنگ ما نيامدهايد ،