محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1560
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« كه از راه بيابان از قراقر تا سوى رفت » « پنج روز كه وقتى سپاه راه مىسپرد گريه مىكرد » « و پيش از آن هيچ انسانى از اين راه نرفته بود . » و چون خالد به سوى رسيد سحرگاه به مردم آنجا كه از طايفهء بهراء بودند حمله برد . جمعى از آنها به شراب نشسته بودند و ظرفى شراب داشتند كه به دور آن فراهم بودند و نغمه گرشان اشعارى به اين مضمون مىخواند : « پيش از آنكه سپاه ابو بكر بيايد شرابم دهيد » « شايد مرگ ما نزديك است و نمىدانيم » « مرا از شيشه بنوشانيد و تيره رنگ صافى را » « مكرر بپيماييد » « مرا از باده اى كه غم مىبرد سيراب كنيد » « كه پندارم سپاه مسلمانان و خالد » « پيش از صبحگاهان در مىرسند » « چرا پيش از جنگ آنها و پيش از آنكه زنان از پرده در آيند » « رهسپار نميشويد ؟ » گويد : در اثناى حمله نغمه گر قوم كشته شد و خون وى در ظرف شراب ريخت ، پس از آن خالد پيشروى كرد تا در مرج راهط به مردم غسان حمله برد . از آن پس به نزديك بصرى فرود آمد ، كه ابو عبيدة بن جراح و شرحبيل بن حسنه و يزيد بن ابى سفيان آنجا بودند ، و همه با هم شدند و بصرى را محاصره كردند تا گشوده شد و صلح شد كه جزيه بدهند ، و اين نخستين شهر شام بود كه در خلافت ابو بكر گشوده شد ، پس از آن همگان سوى فلسطين به كمك عمرو بن عاص رفتند كه در عربات نزديك گودال فلسطين مقر داشت . و چون روميان از آمدن آنها خبر يافتند از جلق سوى اجنادين رفتند و تذارق