محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1561

تاريخ الطبرى ( فارسي )

برادر تنى هرقل سالارى آنها را عهده داشت ، اجنادين به سرزمين فلسطين ما بين رمله و بيت جبرين است . و چون عمرو بن عاص از آمدن ابو عبيدة بن جراح و شرحبيل بن حسنه و يزيد بن ابى سفيان خبر يافت حركت كرد و به آنها رسيد و در اجنادين فراهم آمدند و مقابل روميان اردو زدند . عروة بن زبير گويد : سالار روميان مردى به نام قبقلار بود و هرقل وقتى سوى قسطنطنيه مىرفت او را به جانشينى خويش بر سالاران شام گماشته بود ، تذارق نيز با روميان همراه خويش ، به دو پيوست . ولى مطلعان شام پنداشته‌اند كه سالار روميان تذارق بود و خدا بهتر داند . گويد : وقتى دو سپاه نزديك هم شدند ، قبقلار مرد عربى را كه ابن هزارف نام داشت و از مردم قضاعه از تيرهء تزيد بن حيدان بود بفرستاد و به دو گفت : « ميان اين قوم رو و يك روز و يك شب آنجا بمان و خبرشان را براى من بيار » گويد : و او كه عرب بود و وارد اردوگاه مىتوانست شد برفت و يك شب و روز ميان مسلمانان بماند آنگاه پيش قبقلا مىرفت كه از او پرسيد : « چه ديدى ؟ » گفت : « شبانگاه راهبانند و به روز سوارانند ، اگر پسر شاهشان دزدى كند دست او را ببرند و اگر زنا كند سنگسار شود كه حق را رعايت مىكنند . » قبقلار گفت : « اگر راست مىگويى زير خاك رفتن بهتر كه روى زمين با اين قوم رو به رو شويم . دوست دارم خدا چنان كند كه ميان من و آنها متاركه افتد و مرا بر آنها و آنها را بر من فيروزى ندهد . » گويد : آنگاه قوم حمله بردند و جنگ انداختند و چون قبقلار جنگاورى مسلمانان را بديد ، به روميان گفت : « پارچه اى به سر من بپيچيد . » گفتند : « براى چه ؟ » گفت : « روز بدى است كه نمىخواهم آن را ببينم ، در عمرم روزى سختتر از اين