محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1553
تاريخ الطبرى ( فارسي )
سپاه برود و نيمهء ديگر را به مثنى بن حارثه سپارد و نوشته بود كه از جايى مرو مگر يكى را آنجا برگمارى و چون خدا به شما فيروزى داد با سپاه به عراق باز گرد و بر عمل خويش باش . خالد ياران پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم را حاضر كرد و آنها را براى همراهى خويش بر گزيد و كسانى را كه متوسط الحال بودند و صحبت پيمبر نداشته بودند براى مثنى نهاد . آنگاه در باقيماندهء سپاه نظر كرد و كسانى را كه ديدار پيمبر داشته بودند بر گرفت و ديگران را براى مثنى نهاد ، بدينسان سپاه را به دو نيم كرد . اما مثنى گفت : « به خدا بايد دستور ابو بكر عمل شود و يك نيمه ياران پيمبر يا جمعى از آنها با من بمانند كه جز با حضور آنها اميد فيروزى ندارم چرا مرا از آنها محروم مىكنى ؟ » و چون خالد اين بديد پس از چون و چرا جمعى از آنها را به كمك وى باقى گذاشت كه فرات بن حيان عجلى و بشير بن خصاصيه و حارث بن حسان ، هردوان ذهلى ، و معبد بن ام معبد اسلمى و عبد الله بن ابى اوفى اسلمى و حارث بن بلال مزنى و عاصم بن عمرو تميمى از آن جمله بودند . و چون مثنى خشنود شد و منظور وى انجام گرفت ، خالد روان شد و مثنى او را تا قراقر بدرقه كرد ، آنگاه در ماه محرم سوى حيره باز گشت و به قلمرو عمل خويش پرداخت و برادر خويش را بر اردوگاه سيب گماشت . عتبه بن نهاس را به جاى ضرار بن خطاب نهاد ، مسعود برادر ضرار بن ازور را به جاى وى نهاد و بدين سان جاى هر يك از سران قوم را كه رفته بودند با مردان لايق ديگر همانند آنها پر كرد . مذعور بن عدى را نيز به جايى گماشت . و چنان شد كه يك سال پس از آنكه خالد به حيره آمده بود و كمى پس از رفتن وى ، و اين به سال سيزدهم هجرت بود ، پارسيان ، شهر براز پسر اردشير پسر شهريار را كه با كسرى و شاپور نسبت داشت به شاهى برداشتند و او سپاهى بزرگ مركب از