محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1554
تاريخ الطبرى ( فارسي )
ده هزار كس با يك فيل به سالارى هرمز جاذويه سوى مثنى فرستاد و پادگانهاى اطراف ، آمدن وى را به مثنى خبر دادند و او از حيره در آمد و پادگانها را به خود پيوست و دو پهلوى سپاه خويش را به معنى و مسعود پسران حارثه سپرد و در بابل به انتظار حريف ماند . هرمز جاذويه بيامد و دو پهلوى سپاه او به كوكبد و خوكبذ سپرده بود و نامه اى به مثنى نوشت به اين مضمون : « از شهر براز به مثنى ، من سپاهى از اوباش پارسيان سوى تو فرستادم كه مرغبانان و خوكچرانانند و فقط بوسيلهء آنها با تو جنگ مىكنم » مثنى به جواب او نوشت : « از مثنى به شهر براز ، تو يكى از دو صفت دارى ، يا طغيانگرى و اين براى تو بد است و براى ما نيك يا دروغگويى و شاهان دروغگو ، به نزد خدا و مردم عقوبت و فضيحت بزرگ دارند ، چنان پنداريم كه اوباش را به ضرورت فرستادهايد ، ستايش خدايى را كه كار شما را به مرغبانان و خوكچرانان انداخت . » و پارسيان از نامهء وى بناليدند و گفتند : « شئامت مولد و منشاء شهر براز مايهء و بال وى شد . » و بعضى شهرها مايهء زبونى ساكنان است . « اين سخن از آن رو مىگفتند كه وى ساكن ميشان بوده بود و به شهر براز گفتند : « با اين نامه كه به دشمنان نوشتى آنها را نسبت به ما جسور كردى وقتى ميخواهى به كسى نامه نويسى به مشورت گراى . » آنگاه دو قوم در بابل رو به رو شدند و نزديك تپهء صراط نزديك بر راه اول ، جنگى سخت كردند و چنان شد كه مثنى و تنى چند از مسلمانان بفيل كه ميان صفها و دسته هاى سپاه بود حمله بردند و آن را كشتند و پارسيان هزيمت شدند و مسلمانان به تعقيب و كشتار آنها پرداختند و آنها را از حدودى كه در آنجا پادگان داشته بودند براندند و در آنجا مقر گرفتند و تعقيب كنندگان به دنبال فراريان تا مداين پيش