محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1547
تاريخ الطبرى ( فارسي )
بودم كه با وى باشم و از او سود گيرم و مرا سوى وى هدايت كردند ، و همين قصه را بگفت . صالح بن كيسان گويد : وقتى سالاران راهى مىشدند ابو بكر با يزيد بن ابى سفيان برون شد كه به او دستور دهد ، ابو بكر پياده مىرفت و يزيد سواره بود و چون دستور خويش را به سر برد گفت : « به تو درود مىگويم و ترا به خدا مىسپارم » آنگاه ابو بكر باز گشت و يزيد برفت و راه تبوكيه را پيش گرفت و شرحبيل بن حسنه به دنبال وى رفت و از پس وى ابو عبيدة بن جراح راهى شد كه كمك آنها باشد و يك چهارم سپاه با وى بود و همه از راه تبوكيه رفتند . آنگاه عمرو بن عاص برون شد و تا غمر العربات برفت و روميان با هفتاد - هزار كس به سالارى تزارق برادر تنى هرقل بر تپهء حلق در فلسطين بالا فرود آمدند و عمرو بن عاص به ابو بكر نامه نوشت و خبر روميان را بگفت و از او كمك خواست . و چنان شد كه خالد بن سعيد بن عاص كه در مرح الصفر شام بود روزى به جستجوى آب برون آمده بود و به دست روميان كشته شد . ابو جعفر گويد : در روايت ديگر از على بن محمد هست كه ابو بكر چند روز پس از آنكه يزيد بن ابى سفيان سوى شام روان شد ، شرحبيل بن حسنه را فرستاد . گويد : و او شرحبيل بن عبد الله بن مطاع بن عمرو از قبيلهء كنده بود و به قولى از قبيلهء ازد بود و با هفت هزار كس برفت ، پس از آن ابو عبيده با هفت هزار كس راهى شد و يزيد در بلقا فرود آمد و شرحبيل در اردن و به قولى بصرى مقر گرفت و ابو عبيده در جابيه مقر گرفت . پس از آن ابو بكر عمرو بن عاص را به كمك آنها فرستاد كه در غمر العربات فرود آمد و كسان را به جهاد ترغيب كرد كه سوى مدينه مىرفتند و ابو بكر آنها را